عدالت و قرآن قسمت هيجدهم

سوره النحل آيه 76
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ يَقْدِرُ عَلَىَ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّههُّ لاَ يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَن يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ
ترجمه فارسی
و خدا مثل دو مرد را بيان می کند که يکی لال است و توان هيچ چيز ندارد وبار دوش مولای خود است ، هر جا که او را بفرستد هيچ فايده ای حاصل نمی کند آيا اين مرد با آن کس که مردم را به عدل فرمان می دهد و خود بر راه راست می رود برابر است ?
ترجمه انگليسي
.And Allah sets forth a parable of two men; one of them is dumb, not able to do anything, and he is a burden to his master; wherever he sends him, he brings no good; can he be held equal with him who enjoins what is just, and he (himself) is on the right path
تفسير آيه
جمله هل يستوي هو و من يامر بالعدل و هو علي صراط مستقيم اشاره است به وصف شخص مفروض دومي ، و پرسش از اينكه آيا اين دو نفر اگر با هم مقايسه شوند مساويند يا نه ؟ آري از اوصاف مرد دومي وصفي را ذكر كرد كه آخرين درجه كمال است كه يك فرد غير ابكم ممكن است به آن درجه برسد ، هم خود را بدان بيارايد و هم ديگران را از آن بر خوردار كند ، و آن عبارت است از عدالت كه معنايش التزام حد وسط و از آن منحرف نشدن است ، زيرا كسي حقيقتا امر به عدل مي كند و مي تواند بكند كه خودش عادل بوده باشد و صلاح و سداد در دلش جاي گرفته باشد ، آنگاه از دلش به ظاهر بدن و اعمال بدنيش سرايت نموده گفتار و كردارش بر ميزان عدل استوار شود ، بعد از آنكه خود در دل و در عمل عادل شد دوست بدارد كه ديگران را هم از اين خصلت برخوردار نمايد آنان را امر به عدل كند / و از آنچه گفته شد به دست آمد كه مقصود از عدالت ، آنطور كه عرف از آن مي فهمد يعني عدالت ، در رعيت و زير دست نيست ، بلكه مقصود مطلق اجتناب از افراط و تفريط است ، هر چند در اعمال شخصي / خداي سبحان سپس شخص دوم فرضي را چنين توصيف نموده كه : و هو علي صراط مستقيم = و او همواره بر صراط مستقيم است و صراط مستقيم راه روشني است كه رهرو خود را به سوي هدفش هدايت مي كند بدون اينكه دچار انحراف و اعوجاجش سازد ، و انساني كه در مسير زندگيش بر صراط مستقيم باشد در اعمالش بر طبق فطرت انساني مشي مي كند بدون اينكه يك عملش با عمل ديگرش مناقض باشد و يا از چيزي كه خود ، آن را حق مي داند تخلف بورزد / و كوتاه سخن اينكه : چنين انساني نه تخلفي در عمل دارد و نه اختلافي / و توصيف اين شخص بعد از يامر بالعدل به اينكه بر صراط مستقيم است اين معنا را افاده مي كند كه : اولا : مقصود از امر به عدل اين نيست كه مردم را بدان امر كند و خودش را فراموش نمايد ، بلكه خودش قبل از امر به مردم در احوال و اعمالش مستقيم است ، و جز عدالت از او چيزي بروز نمي كند / و ثانيا : امر به عدلش بدعت خودش و بدون اصل و اساسي نيست ، بلكه خودش بر اصل و اساسي سير مي كند كه دوست دارد مردم را نيز به پيروي از آن اصل وادار نمايد ، آري مردم را دعوت مي نمايد تا از انحراف به چپ و راست و افراط و تفريط از آن اصل اجتناب كنند / و اما سؤال از اينكه : آيا او و كسي كه امر به عدل مي كند برابر است /// ؟ سؤالي است كه جز نفي ، جواب ندارد ، چون هيچ كس شك ندارد در اينكه شخص دوم برتر از شخص اول است / و با همين بيان ثابت مي شود كه آنچه كه غير خدا ولي خود و معبود خود گرفته اند قدرت و توانايي راهنمايي خويش را ندارند ، تا چه رسد به اينكه غير خود را هدايت كنند ، و خداي تعالي كه خود بر صراط مستقيم است و خلق خود را هم از راه ارسال رسل و تشريع شرايع به آن راه هدايت مي كند با اين اصنام و اوثان كه سنگ و چوبي بيش نيستند برابر نيست / از اينجا معلوم مي شود كه مثالي كه در آيه زده شده از نظر معنا نظير آيه افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع ام من لا يهدي الا ان يهدي فما لكم كيف تحكمون مي باشد . پس خداي سبحان در صفات و افعالش بر صراط مستقيم است ، و از استقامت صراط او يكي اين است كه براي موجوداتي كه خلق كرده غايتي معلوم كند كه بسوي آن غايت متوجه گردند ، و خلقتش باطل و عبث نباشد ، همچنانكه خودش فرمود : و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا و نيز هر يك را به سوي غايت و هدفش راهنمايي كند ، همان هدفي كه مخصوص او است و به آن منظور خلقش كرده همچنانكه خودش فرمود : الذي اعطي كل شي ء خلقه ثم هدي پس انسان را هم بسوي راهي ميانه و وسط هدايت نموده است ، همان راهي كه درباره اش فرمود : و علي الله قصد السبيل ) و نيز فرمود : انا هديناه السبيل / اين اصل حجت و دليل بر نبوت و تشريع بود كه مفصل آن در ابحاث نبوت در جلد دوم و در قصص حضرت نوح در جلد دهم اين كتاب گذشت / پس حاصل كلام اين شد كه : غرض از مثلي كه در آيه زده شده اقامه حجت بر توحيد و اشاره به مساله نبوت و تشريع است