تبليغاتX
شکوه عدالت

شکوه عدالت

در مورد عدالت علوي

عدالت در قرآن قسمت هشتم

 سوره الانبياء  آيه  47 

 وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ 

ترجمه فارسي

 روز قيامت ترازوهای عدل را تعبيه می کنيم ، و به هيچ کس ستم نمی شود، اگر عملی به سنگينی يک خردل هم باشد به حسابش می آوريم ، که ما حساب کردن را بسنده ايم

ترجمه انگليسی

.And We will set up a just balance on the day of resurrection, so no soul shall be dealt with unjustly in the lust; and though there be the weight of a grain of mustard seed, (yet) will We bring it, and sufficient are We to take account.

تفسير آيه

 و نضع الموازين القسط ليوم القيمه فلا تظلم نفس شيئا. كلمه قسط به معناي عدل است ، و آيه شريفه عطف بيان براي موازين ، و يا صفت آن است كه اگر آن را صفت بگيريم ، بايد مضافي در آن تقدير بگيريم و تقدير آن را و نضع الموازين ذوات القسط بدانيم ، و اما اينكه معناي ترازوي عدل نصب كردن چيست در تفسير سوره اعراف گذشت . و ان كان مثقال حبه من خردل اتينا بها - ضمير در و ان كان به عمل موزون كه از كلمه ميزان استفاده مي شود بر مي گردد، يعني و اگر چه آن عمل موزون به مقدار سنگيني خردلي باشد آن را مي آوريم ، و ما براي حسابكشي كافي هستيم ، و دانه خردل در اينجا به عنوان مثال ذكر شده و مبالغه در دقت ميزان را مي رساند كه حتي به كوچكي و ناچيزي خردل هم رسيدگي مي كند و در اين تعبير اشاره به اين نيز هست كه وزن يكي از شوون حساب است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 20:45  توسط معصومه عاليشاهي  | 

عدالت در قرآن قسمت هفتم

 سوره اعراف آيه  181 

 وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ 

ترجمه آيه

 از آفريدگان ما گروهی هستند که به حق راه می نمايند و به عدالت رفتار، می کنند

ترجمه انگليسي

.And of those whom We have created are a people who guide with the truth and thereby they do justice

تفسير آيه  

و ممن خلقنا امه يهدون بالحق و به يعدلون در سابق يعني در تفسير آيه و من قوم موسي امه يهدون بالحق و به يعدلون  مقداري در پيرامون اين مطلب بحث شد ، خصوصيتي كه در اين آيه است اين است كه در سياق تقسيم مردم به دو قسم گمراه و مهتدي ( و بيان اينكه ملاك در دو قسم شدن مردم دعوت خدا به اسماء حسني و الحاد در آن است ) قرار گرفته ، و همين قرار گرفتن در اين سياق دلالت مي كند بر اينكه در نوع انساني افرادي كم و يا زياد وجود دارند كه بطور حقيقت مهتدي شده اند ، چون كلام در اهتداء و ضلالت حقيقتي و مستند به صنع خدا است ، و معلوم است كه خداوند وقتي كسي را هدايت كرد آن كس مهتدي حقيقتي است ، آري : من يهدي الله فهو المهتدي و من يضلل فاولئك هم الخاسرون و اهتداء حقيقي جز بوسيله هدايت حقيقي كه منحصرا كار خداي سبحان است صورت نمي گيرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 20:44  توسط معصومه عاليشاهي  | 

عدالت در قرآن كريم قسمت پنجم

سوره نساء 135

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا 

ترجمه فارسی

 ای کسانی که ايمان آورده ايد ، به عدالت فرمانروا باشيد و برای خدا، شهادت دهيد ، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان شما چه توانگر و چه درويش بوده باشد زيرا خدا به آن دو سزاوارتر است پس ، از هوای نفس پيروی مکنيد تا از شهادت حق عدول کنيد چه زبان بازی کنيد يااز آن اعراض کنيد ، خدا به هر چه می کنيد آگاه است

ترجمه انگليسی

O you who believe! be maintainers of justice, bearers of witness of Allah's sake, though it may be against your own selves or (your) parents or near relatives; if he be rich or poor, Allah is nearer to them both in compassion; therefore do not follow (your) low desires, lest you deviate; and if you swerve or turn aside, then surely Allah is aware of what you do.

تفسير  

يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله كلمه قسط به معناي عدل است و قيام به قسط به معناي عمل به قسط و تحفظ بر آن است ، پس مراد از قوامين بالقسط، قائمين به قسط است البته قائميني كه قيامشان به قسط تام و كاملترين قيام است ، ( چون قوام صيغه مبالغه است و به آيه چنين معنائي مي دهد ) آري مبالغه در قيام به همين است كه شخص قوام به قسط كمال مراقبت را بخرج دهد تا به انگيزه اي از هواي نفس يا عاطفه يا ترس و يا طمع و يا غيره از راه وسط و عادلانه عدول نكند و به راه ظلم نيفتد. و اين صفت زود اثرترين عوامل و كاملترين اسباب براي پيروي حق و حفظ آن از پايمال شدن است و البته اين قيام به قسط براي خود آثار و شاخه ها و لوازمي دارد، يكي از شاخه هاي آن اين است كه شخص قوام به قسط ديگر دروغ نمي گويد و شهادت به ناحق نمي دهد. و از اينجا روشن مي شود كه علت اينكه در اين آيه ( كه غرض از آن بيان حكم شهادت است ) قبل از پرداختن به اصل غرض صفت قوام بالقسط را آورد، براي اين بوده كه خواسته است مطلب را به تدريج بيان كند، از بالا گرفته در دائره وسيعي حكم عمومي قيام به قسط را بيان كند، آنگاه به اصطلاح عوام به مساله مورد غرض گريز بزند، چون اين مساله يكي از فروعات آن صفت است ، پس كانه فرموده : كونوا شهداء لله ( گواهاني در راه خدا باشيد ) و اين براي شما ميسر نمي شود مگر بعد از آنكه قوامين به قسط باشيد، ناگزير بايد نخست قوامين به قسط شويد تا بتوانيد گواهاني براي خداي تعالي بوده باشيد. و در جمله : شهداء لله ، حرف لام به اصطلاح لام غايت است ، مي فرمايد: گواهاني باشيد و اين گواهيتان براي خدا باشد، يعني در شهادت خود غايت و هدفي به جز رضاي خداي تعالي نداشته باشيد، همچنانكه در آيه شريفه : و اقيموا الشهاده لله  نيز لام براي غايت آمده و معناي براي خدا بودن شهادت اين است كه شهادت مصداق پيروي حق و به خاطر اظهار حق و زنده كردن حق باشد، همچنانكه جمله : فلا تتبعوا الهوي ان تعدلوا ( پس پيروي هوا مكنيد كه منحرف مي شويد ) اين معنا را توضيح مي دهد. و لو علي انفسكم او الوالدين و الاقربين يعني به حق شهادت بدهيد هر چند كه بر خلاف نفع شخصيتان و يا منافع پدر و مادرتان و يا خويشاوندانتان باشد، پس زنهار كه علاقه شما به منافع شخصيتان و محبتي كه نسبت به والدين و خويشاوندان خود داريد شما را بر آن بدارد كه شهادت را يعني آنچه را كه ديده ايد تحريف كنيد و يا از اداي آن مضايقه نمائيد، پس مراد از اينكه شهادت بر ضرر و يا بر ضرر والدين و يا خويشاوندان باشد اين است كه آنچه را كه ديده اي اگر بخواهي در مقام اداء بدون كم و كاست بگوئي به حال تو ضرر داشته باشد و يا به منافع والدين و خويشاوندانت لطمه بزند، حال چه اينكه مشهود عليه خود شاهد بدون واسطه باشد، مثل اينكه پدر شاهد يا انساني ديگر نزاعي داشته باشد و شاهد عليه پدر خود و به نفع آن انسان شهادت دهد و يا آنكه تضرر شاهد از شهادت خودش با واسطه باشد، مثل اينكه دو نفر با يكديگر نزاع داشته باشند و شاهد صحنه اي به نفع يكي از آن دو را مشاهده و تحمل كرده باشد كه اگر در مقام اداي شهادت آن صحنه را بازگو كند خود شاهد نيز مانند مشهود عليه گرفتار مي شود. ان يكن غنيا او فقيرا فالله اولي بهما در اين جمله با اينكه غني و فقير بطور ترديد آمده و فرموده : چه اينكه مشهود له كه تو، به نفعش شهادت مي دهي توانگر باشد و چه فقير باشد مع ذلك ضمير تثنيه به آن دو بر گردانده و فرموده : خداي تعالي سزاوارتر به آن دو است ، با اينكه در يك واقعه ، شخص مشهود له ، يكي از آن دو است ، يعني يا فقير است يا غني و هر دوي آنها نيست ، پس جاي اين سوال هست كه چرا ضمير تثنيه برگردانيده و چرا نفرمود: فالله اولي به ؟. جواب اين سوال اين است كه درست است كه در يك واقعه شخص مشهودله يا غني است و يا فقير و نمي تواند هر دو باشد و ليكن از آنجائي كه سخن از مشهودله معيني نيست ، بلكه از مشهودله فرضي است و مشهودله فرضي در يك واقعه غني و در واقعه اي ديگر فقير است ، لذا ضمير تثنيه را به مشهود له برگردانيده تا معنا چنين شود: خداي تعالي اولاي به غني است در غنايش و اولاي به فقير است در فقرش . و مراد - و خدا داناتر است - اين است كه زنهار كه غناي غني ، شما را وادار نسازد به اينكه از حق منحرف شويد و فقر فقير هم ، شما را وادار نكند به اينكه به خاطر دلسوزي نسبت به او به ناحق به نفع او شهادت دهيد، پس خداي تعالي اولاي به آن دو و مهربانتر از تو نسبت به آن دو است ، دليل مهربانتريش اين است كه حق را واجب الاتباع كرده و به سوي قسط و عدالت دعوت فرموده و معلوم است كه اگر در جامعه ، حق پيروي شود و قسط بپا داشته شود، آن مجتمع سر پاي خود خواهد ايستاد و از پا در نخواهد آمد و در نتيجه هم غني و توانگر باقي مي ماند و از پاي در نمي آيد و هم حال فقير اصلاح مي گردد. و يكي از اين دو طائفه هر چند كه در يك حادثه و يك نزاع اگر به ناحق به نفعش شهادت دهند در خصوص آن واقعه بهره مند مي شود و حتي ممكن است در چند واقعه از شهادت به ناحق شاهدي خدانشناس بهره مند شود و ليكن اين شهادتهاي به ناحق باعث مي شود كه حق ضعيف گشته و عدالت در آن جامعه بميرد و معلوم است كه در چنين جامعه اي باطل نيرومند گشته و ظلم و جور جان مي گيرد و اين خود درد بي درمان جامعه و هلاك انسانيت است . فلا تتبعوا الهوي ان تعدلوا يعني پيروي هوا مكنيد كه ترس آن هست كه از حق عدول كنيد و منحرف شويد، پس اينكه فرمود: ان تعدلوا، مجموع جمله مفعول له است و ممكن هم هست جمله با حرف لام تقديري ، مجرور و تقدير كلام لان تعدلوا باشد. و ان تلووا او تعرضوا فان الله كان بما تعملون خبيرا كلمه تلووا از مصدر لي است ولي به شهادت ، كنايه است از تحريف آن و از لي زبان يعني پيچاندن زبان گرفته شده ، پس جمله : و ان تلووا معنايش اين است كه اگر به آنچه ديده ايد شهادت ندهيد بلكه آن را تحريف كنيد و جمله او تعرضوا به اين معنا است كه اصلا از دادن شهادت اعراض نموده ، آن را از اصل ترك كنيد. بعضي از قاريان كلمه تلوا را با ضم لام و سكون واو خوانده اند به اين حساب كه از ماده : ولي يلي و از مصدر ولايت باشد و بنابراين معناي جمله چنين مي شود: اگر متولي و عهده دار امر شهادت شديد و آن را به خوبي انجام داديد، خدا عملتان را مي بيند و اگر هم عهده دار نشديد و از اين كار سر برتافتيد، باز خداي تعالي اعمال شما را مي بيند و در هر دو صورت پاداشتان را مي دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 20:43  توسط معصومه عاليشاهي  | 

عدالت در قرآن قسمت ششم

 

سوره اعراف آيه  159 

 وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ 

ترجمه آيه

 گروهی از قوم موسی هستند که مردم را به حق راه می نمايند و به عدالت رفتار می کنند

ترجمه انگليسي

.And of Musa's people was a party who guided (people) with the truth, and thereby did they do justice.

تفسير 

و من قوم موسي امه يهدون بالحق و به يعدلون در اين جمله عمل صالح نيكان از بني اسرائيل را مي ستايد ، و اين از انصاف قرآن است كه بعد از بر شمردن سيئاتي كه از آنان سر زده مستحقين مدح را نيز مدح مي كند ، و حاصل معنايش اين است كه : همه بني اسرائيل خدا و رسول را مخالفت نكرده و بر ضلالت و ظلم پا فشاري نداشتند ، بلكه پاره اي از ايشان مردمي بودند كه ديگران را به سوي حق راهنمايي نموده و در ميان ايشان به حق و عدالت حكم مي كردند . بنابراين ، بايد گفت : " باء " در " بالحق " همان بائي است كه علماي نحو آن را " باء آلت " مي نامند ، مي توان هم گفت كه " باء ملابسه " است . بنابراين معنا ، آيه مورد بحث از مواردي است كه خداوند هدايت را به غير خود و به غير انبياء و امامان نسبت داده ، نظير حكايتي كه از مؤمن آل فرعون كرده و با اينكه ظاهرا پيغمبر نبوده درباره اش فرموده : و قال الذي آمن يا قوم اتبعون اهدكم سبيل الرشاد  و بعيد نيست كه مراد از امت از قوم موسي در آيه مورد بحث ، انبياء و اماماني باشند كه بعد از موسي در ميان بني اسرائيل پديد آمدند و قرآن درباره شان در چند مورد و از آن جمله فرموده : و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون  چون اگر هدايت به حق را كه در آيه مورد بحث است بر معناي حقيقيش حمل كنيم جز از پيغمبران و امامان ساخته نيست ، و بحث از اين معنا را در تفسير آيه قال اني جاعلك للناس اماما

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 23:35  توسط احمد مظفری  |  نظر بدهید

 خداوند تعلیم دهنده ی قرآن است خداوند رحمان قرآن را به انسان تعلیم فرمود «الرحمن علم القران خلق الانسان علمه البیان» سورهء الرحمن بیانگر انواع نعمت ها و مواهب الهی است. بنابراین نام این سوره سوره الرحمن و با همین واژه آغاز می شود . رحمان رمزی از رحمت واسعه خداوندی است . در این سوره مهم ترین و نخستین نعمت را همان تعلیم قرآن بیان می کند این خود نکته ای در خور تامل است چرا که اگر درست بیندیشیم قرآن سرچشمه همهء مواهب و وسیله دستیابی به هر نعمت و بهره گیری از کلیه نعمت های مادی و معنوی است جالب تر اینکه بیان نعمت «تعلیم قرآن» را حتی قبل از مسئله ي «خلقت انسان » و «تعلیم بیان » ذکر می کند در حالی که از نظر ترتیب طبیعی باید نخست اشاره به مسئله آ فرینش انسان وبعد نعمت تعلیم بیان و سپس نعمت تعلیم قرآن اشاره شود . خلاصه اینکه در این سوره نعمت تعلیم و تربیت را از نعمت های بزرگ الهی قرار داد بعد از ذکر نعمت تعلیم به نعمت آفرینش انسان اشاره شده است «خلق الانسان» که مسلما منظور از انسان در اینجا نوع انسان است نه حضرت آدم. درادامه خداوند متعال به یکی دیگر از مهم ترین نعمت ها بعد از نعمت تعلیم قرآن و آفرینش انسان اشاره می کند : نعمت تعلیم بیان «علمه البیان» بیان از نظر مفهوم لغت معنی گسترده ای دارد و به هر چیزی گفته می شود که مبین و آشکار کننده چیزی باشد بنابراین نه فقط نطق و سخن را شامل می شود بلکه کتابت وخط و انواع استدلالهای علمی و عقلی ومنطقی که بیانگر مسایل مختلف وپیچیده است همه در مفهوم بیان جمع است هر چند شاخص این مجموعه همان سخن گفتن است. در حدیثی از امام صادق( ع ) در تفسیر «علمه البیان» آمده است :« البیان الاسم الا عظم الذی به علم کلی شی ء» بیان همان اسم اعظم است که به وسیله آن همه چیز دانسته می شود. در روایتی از امام رضا (ع ) نقل شده است که علمه البیان همه اموری است که مردم به آن نیازمندند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 20:43  توسط معصومه عاليشاهي  | 

عدالت در قرآن كريم قسمت چهارم

سوره انعام  آيه 152

 وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ 

ترجمه فارسی

 به مال يتيم نزديک مشويد مگر به نيکوترين وجهی که به صلاح او باشد تا، به سن بلوغ رسد و پيمانه و وزن را از روی عدل تمام کنيد ما به کسی جز به اندازه توانش تکليف نمی کنيم و هر گاه سخن گوييد عادلانه گوييد هر چند در باره خويشاوندان باشد و به عهد خدا وفا کنيد اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش می کند ، باشد که پند گيريد

ترجمه انگليسی

.And do not approach the property of the orphan except in the best manner until he attains his maturity; and give full measure and weight with justice-We do not impose on any soul a duty except to the extent of its ability; and when you speak, then be just though it be (against) a relative, and fulfill Allah's covenant; this He has enjoined you with that you may be mindful;

 تفسیرآيه

در حقيقت آيه شريفه مي خواهد بفرمايد: مال يتيم را نگهداري و اصلاح كنيد تا وقتي كه خودش به حد رشد رسيده و بتواند از عهده اصلاح و حفظ آن برآيد. و اوفوا الكيل و الميزان بالقسط لا نكلف نفسا الا وسعها ايفاء به قسط عبارت است از عمل كردن به عدالت بدون اجحاف . و اينكه فرمود: ما هيچ كس را تكليف نمي كنيم مگر به آنچه كه در خور طاقت او است به منزله دفع توهمي است كه ممكن است بشود، گويا كسي مي پرسد: مگر در كيل و وزن ممكن است رعايت عدالت واقعي و حقيقي بشود؟ هرگز ممكن نيست ، و انسان در اينگونه امور هيچ چاره اي جز اين ندارد كه به تقريب و تخمين اكتفا كند، و خداي تعالي با جمله مورد بحث جوابش را داده مي فرمايد: ما هيچ كس را تكليف نمي كنيم مگر به چيزي كه در وسع طاقت او باشد. و نيز ممكن است بگوييم جمله لا نكلف نفسا الا وسعها تنها متعلق و مربوط به مساله كيل و وزن نيست ، بلكه مربوط به آن و به مساله نزديك شدن به مال يتيم هر دو است . و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربي ... براي اين اقربا را يادآور شد كه عاطفه قرابت و خويشاوندي از هر داعي ديگري بيشتر آدمي را به دفاع بيجا و جانبداري ناروا وامي دارد، و از همين جا مي توان فهميد كه مقصود از قول آن گفتاري است كه اگر انسان آنرا بگويد ممكن است نفعي عايد طرف بشود، و يا ضرري متوجه او بگردد. ذكر عدالت نيز دلالت بر اين دارد، چون معلوم مي شود قول مزبور مانند شهادت و قضاوت و امثال آن دو قسم است يكي ظلم و ديگري عدل . بنابراين ، معناي آيه اين مي شود كه : بايد مراقب گفتارهاي خود باشيد، و زبان خود را از حرفهايي كه براي ديگران نفع و يا ضرر دارد حفظ كنيد، و عاطفه قرابت و هر عاطفه ديگري شما را به جانبداري بيجا از احدي وادار نكند. و به تحريف گفته هاي ديگران و تجاوز از حق و شهادت بناحق يا قضاوت ناروا وادار نسازد، و خلاصه بناحق جانب آن كس را كه دوستش مي داريد رعايت ننموده و حق آن كسي را كه دوستش نمي داريد، باطل مسازيد. در مجمع البيان گفته است : آيه مورد بحث با همه كوتاهي و كمي حروفش مشتمل بر دستورات بليغي درباره اقارير، شهادتها، وصيتها، فتاوا، قضاوتها، احكام ، مذاهب و امر به معروف و نهي از منكر است  و بعهد الله اوفوا... راغب در مفردات خود مي گويد: عهد به معناي حفظ و چيزي را در اين حال و آن حال مورد مراقبت قرار دادن است  و اين معناي صحيحي است كه وي كرده ، و لذا كلمه مذكور هم بر دستورات و تكاليف شرعي اطلاق مي شود، و هم بر پيمان و ميثاق و بر نذر و سوگند. و ليكن در قرآن كريم اين لفظ بيشتر در دستورات الهي استعمال مي شود، مخصوصا در آيه مورد بحث كه به اسم پروردگار ( الله ) اضافه شده ، مورد بحث آيه هم مناسب با همين معنا است . البته ممكن هم هست بگوييم مقصود از عهد در اينجا پيمان و ميثاق است ، همچنانكه مي گوييم : من با خدا عهد بسته ام كه چنين و چنان كنم و در غير اينجا هم به اين معنا آمده ، مانند آيه و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا و بنابراين كه كلمه عهد به اين معنا باشد اضافه شدنش به اسم الله مثل اضافه شدن شهادت به آن اسم در آيه و لا نكتم شهاده الله  براي اشاره به اين است كه طرف معامله خداي تعالي است

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 21:27  توسط معصومه عاليشاهي  | 

عدالت در قرآن كريم قسمت سوم

سوره انعام آيه 115

 وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ 

ترجمه فارسی

 و کلام پروردگار تو در راستی و عدالت به حد کمال است هيچ کس نيست که ، يارای دگرگون کردن سخن او را داشته باشد و اوست شنوا و دانا

ترجمه انگليسی

.And the word of your Lord has been accomplished truly and justly; there is none who can change His words, and He is the Hearing, the Knowing.

 تفسیر آیه در کتاب تفسیر المیزان

و تمت كلمه ربك لاملئن جهنم من الجنه و الناس اجمعين  و مانند آيه و تمت كلمه ربك الحسني علي بني اسرائيل بما صبروا  كه اشاره است به آن وعده اي كه به بني اسرائيل داده بود كه به زودي ايشان را از ظلم فرعون نجات داده حكومت را به آنان خواهد سپرد، و قرآن آن وعده را چنين حكايت كرده : و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين  گاهي هم به معناي موجود خارجي از قبيل انسان استعمال مي شود، مانند آيه ان الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسي بن مريم  و مسيح را از اين جهت مورد استعمال اين كلمه قرار داده كه خلقت مسيح (عليه السلام ) خارق العاده بوده ، عادت در خلقت انسان بر اين جاري است كه به تدريج صورت گيرد، و مسيح (عليه السلام ) به كلمه ايجاد به وجود آمد، همچنانكه در قرآن فرموده : ان مثل عيسي عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون ظاهر سياق آيات در مورد بحث ما مي رساند كه مراد از كلمه ربك كلمه دعوت اسلامي باشد با آنچه لازم آنست از قبيل نبوت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم ) و نزول قرآن كه به همه كتابهاي آسماني محيط و مسلط است و به عموم معارف الهي و كليات شرايع ديني مشتمل مي باشد، چنانكه خداي تعالي در كلام خود در دعايي كه از ابراهيم (عليه السلام ) هنگام بناي كعبه حكايت فرموده : ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمه و يزكيهم به آن اشاره نموده است . و همچنين به سابقه ذكرش در كتابهاي آسماني گذشته در آيه الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التوريه و الانجيل اشاره مي فرمايد، و همچنين آيه و الذين آتيناهم الكتاب يعلمون انه منزل من ربك بالحق و آيه الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناهم  و آيات بسيار ديگر به آن اشاره دارد. پس مراد از تماميت كلمه - و خدا بهتر مي داند - اينست كه اين كلمه يعني ظهور دعوت اسلامي با نبوت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم ) و نزول قرآن كه مافوق همه كتابهاي آسماني است پس از آنكه روزگاري دراز در مسير تدريجي نبوتي پس از نبوت ديگر و شريعتي پس از شريعت ديگر سير مي كرد به مرتبه ثبوت رسيده در قرارگاه تحقق قرار گرفت ، زيرا به دلالت آيات كريمه ، شريعت اسلامي به كليات شرايع گذشته مشتمل است و زيادت بر آنان نيز دارد، چنانكه خداي تعالي مي فرمايد: شرع لكم من الدين ما وصي به نوحا و الذي اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي 

 از اين بيان روشن شد كه مراد از تماميت كلمه رسيدن شرايع آسماني است از مراحل نقص و ناتمامي به مرحله كمال ، و مصداقش همين دين محمدي است . خدا مي فرمايد: و الله متم نوره و لو كره الكافرون هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون  و تماميت اين كلمه الهي از جهت صدق اين است كه آنچنان كه گفته شده تحقق پذيرد، و تماميت آن از جهت عدل اين است كه مواد و اجزاي آن يكنواخت باشد بدون اينكه به تضاد و تناقض مشتمل شود، و هر چيز را آنطور كه شانش مي باشد بسنجد، بدون حيف و ميل . و از اينجا است كه اين دو قيد يعني صدق و عدل را با جمله لا مبدل لكلماته بيان فرمود، زيرا كلمه الهي وقتي كه قابل تبديل نباشد خواه تبديل كننده خودش باشد و به واسطه تغيير اراده ، قول خود را به هم زند، يا كسي ديگر باشد كه خدا را عاجز و مجبور به تغيير نظر كند، كلمه خدايي صدق و آنچه فرموده محقق مي شود، و عدل و بدون انحراف و تعدي انجام مي گيرد. پس جمله : لا مبدل لكلماته نسبت به صدقا و عدلا به منزله تعليل مي باشد. مفسرين ديگر را در معناي اين جمله اقوال ديگري است ، از آن جمله يكي اين است كه مراد از كلمه و كلمات ، قرآن مي باشد. و بعضي گفته اند: مراد از كلمه شرايع قرآن است كه نسخ مي پذيرد و مراد از كلمات مطالب ديگر آن است كه قابل نسخ نيست ، همچنانكه فرموده : لا مبدل لكلماته . و بعضي گفته اند: منظور از كلمه ، دين است . و بعضي گفته اند مراد از آن حجت است . و درباره معناي صدق و عدل گفته اند: صدق ، وصف اخباري است كه در قرآن آمده و عدل وصف احكام آن است . و اينكه در آخر فرموده : و هو السميع العليم معنايش اين است كه او اجابت مي كند آنچه را كه شما به لسان حاجت از او مي طلبيد و مي داند حقيقت حوائجي را كه شما داريد. و يا معنايش اين است كه او به وسيله ملائكه خود مي شنود اخبار حوادثي را كه شما داريد. و يا معنايش اين است كه او به وسيله ملائكه خود مي شنود اخبار حوادثي را كه در ملكش رخ مي دهد و مي داند همه آنها را بدون واسطه ملائكه . و يا معنايش اين است كه او مي شنود گفتارهاي شما را و مي داند كارهايي را كه شما انجام مي دهيد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 21:23  توسط معصومه عاليشاهي  | 

عدالت در قرآن كريم قسمت دوم

آيه ۱۲۹ سوره نساء

وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا

ترجمه آيه

 هر چند بکوشيد هرگز نتوانيد که در ميان زنان به عدالت رفتار کنيد، لکن يکباره به سوی يکی ميل نکنيد تا ديگری را سرگشته کرده باشيد اگر از درآشتی درآييد و پرهيزگاری کنيد خدا آمرزنده و مهربان است

ترجمه انگليسی

.And you have it not in your power to do justice between wives, even though you may wish (it) , but be not disinclined (from one) with total disinclination, so that you leave her as it were in suspense; and if you effect a reconciliation and guard (against evil) , then surely Allah is Forgiving, Merciful.

تفسير آيه در تفسير الميزان

در تفسير قمي در ذيل آيه : و ان امراه خافت من بعلها نشوزا... گفته : اين آيه درباره دختر محمد بن مسلمه نازل شد كه او همسر رافع بن خديج بود و داشت پا به سن مي گذاشت ، و رافع بن خديج زن جواني سر او گرفت و اتفاقا در نظر او از دختر محمد بن مسلمه زيباتر هم بود ، لا جرم دختر محمد بن مسلمه به همسرش رافع گفت : من هيچ شكي ندارم كه تو از من دلسرد و رويگردان شده اي و همسر جوانت را بر من ترجيح مي دهي ، آيا جز اين است ؟ رافع گفت : همينطور است و علتش اين است كه او جوانتر و در نظر من زيباتر از تو است ، حال اگر مايل باشي قرار مي گذاريم كه من دو روز و يا سه روز سهم او باشم و يك روز سهم تو، دختر محمد بن مسلمه حاضر به اين تقسيم نشد، رافع به ناچار او را طلاق داد و بعدها يك بار ديگر او را طلاق گفت ، براي نوبت سوم كه مي خواست او را به خانه برگرداند دختر قبول نكرد و گفت : به شرطي بار ديگر همسرت مي شوم كه سهم مرا به كسي ندهي و خلاصه به فرموده آيه شريفه كه مي فرمايد: و احضرت الانفس الشح ، شح و بخل او گل كرد تا آنجا كه رافع او را راضي كرد و طبق دلخواه او مصالحه كرد و خداي تعالي در اين خصوص فرمود: و لا جناح عليهما ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خير. بعد از آنكه آن زن راضي شد و در خانه شوهر قرار گرفت ، رافع نتوانست بين او و همسر جديد و جوانش به عدالت رفتار كند، اينجا بود كه آيه : و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم ، فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه و بطور خلاصه فرمود: عدالت بطور حقيقي واجب نيست ، چون مقدور شما نيست ، هر قدر هم كه در رعايت آن حرص بورزيد بلكه اين مقدار واجب است كه حقوق همسري هر دو را اداء كنيد و چنان نباشد كه يكي را بلا تكليف و پا در هوا بگذاريد كه نه بيوه باشد و نه شوهر دار و اين سنت در همه مواردي كه مشابه مورد آيه باشد جاري است ، اگر زن خواست به همسري خود ادامه دهد و بر آنچه شوهرش با او مصالحه كرد رضايت داد، نه اشكالي متوجه شوهرش مي شود و نه متوجه او، و اگر نخواست به آن كيفيت به همسري خود ادامه دهد شوهرش طلاقش مي دهد و يا بين او و همسر ديگرش مساوات برقرار مي كند، غير از انتخاب يكي از اين دو راه ، راه ديگري ندارد مولف : اين روايت را در المنثور نيز از مالك و عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر و حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) بطور اختصار روايت كرده اند

 و در تفسير در المنثور است كه طيالسي و ابن ابي شيبه و ابن راهويه و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر و بيهقي از علي بن ابي طالب ( صلوات الله عليه ) روايت كرده اند كه وقتي از معناي آيه مورد بحث سوال شد حضرتش فرمود: اين آيه درباره مردي است كه داراي دو همسر باشد يكي از آن دو پير و يا زشت باشد و شوهر از او جدا شود و خود او بر اين معنا مصالحه كند كه شوهر يك شب نزد او و چند شب نزد ديگري باشد، در صورتي كه بر اين معنا رضايت داشته باشد و آن را از طلاق و جدائي بهتر بداند اشكالي متوجه او نيست و هر گاه از اين مصالحه برگشت ، شوهرش بايد تساوي را بين آن دو رعايت كند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 21:18  توسط معصومه عاليشاهي  |