تبليغاتX
شکوه عدالت

«... در جامعه بايد حاكم (حكومت) وجود داشته باشد چه صالح و چه فاجر؛ تا مؤمن در حكومت او كار خويش كند و كافر بهره خود را برد و در سايه حكومت او مال ديواني را فراهم آورند و با دشمنان پيكار كند و راه ها را ايمن سازد و به نيروي او حق ناتوان را از توانا بستانند تا نيكوكردار روز به آسودگي به شب رساند و از گزند تبه كاران در امان ماند.»           (نهج البلاغه، خطبه 40)تأمين امنيت اجتماعي از وظايف مهم نظامي سياسي و دولت به حساب مي آيد. حوزه و گستره امنيت اجتماعي، بستگي به تصويري دارد كه نظام سياسي از دولت و ساختار و هدف خود مي دهد. از آنجا كه محور اصلي در اين نوشتار، قانون اساسي جمهوري اسلامي است در اين زمينه به بررسي جايگاه امنيت اجتماعي با عطف توجه به ميزان تأثير تعليم وتربيت و تبيين دولت ، در قانون اساسي پرداخته شده است.با توجه به انديشه سياسي اسلام و لزوم هدايت و به سعادت رساندن مردم ، انقلاب و ايدئولوژي انقلاب اسلامي، حوزه هاي امنيت اجتماعي در ابعاد قضايي، اقتصادي، سياسي و اداري  فرهنگي، اجتماعي، و نظامي قابل ترسيم است كه بيانگر جامعيت نظري و گستردگي و حداكثري دولت در نظام اسلامي است.امروزه معناي امنيت علاوه بر مسائل جاني و مالي به حوزه هاي متفاوت آزادي، مشاركت سياسي، تأمين اشتغال و رفاه و حتي بهره گيري از اوقات فراغت و برآوردن استعدادها هم كشيده شده است.در مجموع مي توان مفهوم «امنيت» را به مصونيت از تعرض و تصرف اجباري بدون رضايت و در مورد افراد، به نبود هراس و بيم نسبت به حقوق و آزادي هاي مشروع و به مخاطره نيفتادن اين حقوق و آزادي ها، و مصون بودن از تهديد و خطر مرگ، بيماري، فقر و حوادث غيرمترقبه و در كل هر عاملي كه آرامش انسان را از بين ببرد؛ اين زماني ميسر مي شود که نظام تعليم وتربيت وظيفه ي خودرا بدرستي انجام داده باشد.اينجا بايدگفت که آموزش وتعليم، براي جلوگيري از ناعدالتي درتمام زمينه هاي علمي، فني و تكنولوژيكي و تربيت مردم نسبت به رعايت شؤون همديگر و اخلاقيات در جامعه را ميتوان راهي دانست براي نيل به يک حکومت آرام.درواقع تعليم و تربيت درنظام راهي است که تک تک افراد را از حدو مرز حقوق خود در جامعه آگاه مي کند و هر فرد با اين چنين علمي مسلماً وظيفه ي خودرا دربرابر احترام به حقوق ديگران وظيفه اي واجب مي داند.ازآنجا که حقوقي كه در قانون اساسي يک دولت براي تك تك افراد ترسيم شده از وظايف دولت به شمار مي آيدبالا بردن سطح فرهنگي و تربيتي مردم يعني  آگاهي بيشترآنان از درست و غلط بودن فعل يا افکارشان، اجراي عدالت و انصاف، رفع مخاصمات و نزاعها و حفظ نسل بشر  ودر کل راهنمايي و هدايت مردم با آموزش ها و تدارك بسترهاي لازم براي به كمال رساندن مردم همان وظيفه فرهنگي دولت استدرذيل بعضي ازاصول،اهداف وحقوقي ترسيم شده درحوزه فرهنگي– اجتماعي كه براي فرد در اجتماع امنيت بخش مي باشندآورده شده :1 دولت بايد محيط مساعدبراي رشدفضايل اخلاقي براساس ايمان،تقوي ومبارزه باكليه مظاهر فساد و تباهي ايجاد كند (اصل سوم، بند يكم)
2 دولت بايد سطح آگاهي هاي عمومي در همه زمينه ها را با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه هاي گروهي و وسايل ديگر بالا ببرد. (همان، بند دوم)
3 دولت بايد به تقويت روح،بررسي و تتبع و ابتكاردرتمام زمينه هاي علمي، فني، فرهنگي واسلامي ازطريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان بپردازد. (همان، بند چهارم)
دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان، براي همه ملت تا پايان متوسطه فراهم سازد (اصل سي ام، اصل چهل و سوم، بند 1 و اصل سوم بند سوم)
4 دولت بايد خودكفايي در علوم و فنون را تأمين كند

+ نوشته شده توسط معصومه عاليشاهي در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 12:8 |

مهمان می نویسد "يكى از مباحث اصولى در علم اخلاق، اعم از فلسفى و دينى، بحث عدالت است. اين موضوع بدان دليل اهميت دارد كه علماى اخلاق آن را در كنار ديگر فضايل اخلاقى مطرح نمى‏كنند; بلكه معتقدند خود به تنهايى منشا ديگر فضايل اخلاقى است و اگر كسى متحلى به زيور عدالت‏شود، طبعا ديگر فضايل را در وجود خود جمع مى‏دارد; لذا معمولا در آثار اخلاقى به تبيين دقيق آن مى‏پردازند و موشكافانه مورد بررسى قرار مى‏دهند
. «خواجه نصيرالدين طوسى‏» و «مهدى نراقى‏» و فرزندش، در آثار اخلاقى خود به اين موضوع اهميت داده‏اند و ما به دليل جایگاه مهم عدالت ‏به مقايسه اين موضوع مى‏پردازيم.1. عدالت در اخلاق ناصرى اثر خواجه نصيرالدين طوسى (متوفى 673) (1)
خواجه در فصل هفتم (قسم اول) مقاله اول، ذيل عنوان: «در بيان شرف عدالت‏بر ديگر فضايل و شرح احوال و اقسام آن‏» در بيانى موجز و در عين حال وافى مقصود، به بررسى موضوع عدالت مى‏پردازد و اظهار مى‏دارد كه لفظ عدالت، بر معناى مساوات دلالت دارد و تعقل مساوات بى توجه به اعتبار وحدت را امرى محال مى‏شمارد و پس از استدلالى كوتاه، به اين نتيجه مى‏رسد كه هيچ نسبتى، از مساوات شريف‏تر نيست وهيچ فضيلتى از عدالت كامل‏تر نيست.هر چند وى مايل است كه در اين معنا سخن را به درازا بكشد; اما به ايجاز مى‏گرايد و بيان مى‏كند كه:«هر چه آن را نظامى بود به وجهى از وجوه، عدالت در او موجود بود و الا مرجع آن با فساد و اختلال باشد» . (2)آن‏گاه تعريفى از عادل به دست مى‏دهد، بدين صورت:عادل كسى بود كه مناسبت و مساوات مى‏دهد چيزهاى نامتناسب و نامتساوى را» . (3)و پس از ارائه مثالى، خواننده را به اين نتيجه رهنمون مى‏سازد كه تعيين كننده حد وسط هر چيز، ناموس الهى است. و خداى تعالى منبع وحدت است. پس به تقسيمات عدول مى‏پردازد و آن‏ها را منحصر به سه قسم مى‏داند:1.ناموس الهى ; 2. حاكم انسانى; 3. دينار.به همين ترتيب جائر هم بر سه قسم است: 1. جائر اعظم كه مطيع ناموس الهى نيست; 2. جائر اوسط كه سركشى از حاكم مى‏كند; 3. جائر اصغر كه بر حكم دينار نرود. و البته فساد دو جائر پيشين، از فساد نوع اخير سنگين‏تر است.
وى خاطرنشان مى‏كند كه عادل نخست عدل را در كردار و رفتار و ذات خويش زنده مى‏كند و به كار مى‏بندد و آن گاه در حق هم‏نوعان; و نيز از قول حكيم اول نقل مى‏كند كهعدالت جزوى از فضيلت نيست‏بلكه تمام فضيلت است. و بر عكس، جور هم نه جزئى از رذيلت، كه تمام آن است. آن گاه به اين معنا مى‏پردازدكه «عادل،حاكم به سويت است كه رفع و ابطال فسادها را با رعايت مساوات كند» واز اين منظر، خليفه ناموس الهى است.سپس به اقسام عدالت در افعال مى‏پردازد و باز استناد به سخن «ارسطاطاليس‏» كرده، عدالت را از اين نظر سه نوع مى‏شمارد به ترتيب ذيل:
1. - آن چه وظيفه مردم است در به جا آوردن حق خداى تعالى;
2.- آن چه وظيفه مردم است در رعايت‏حقوق يك‏ديگر;
3.- وظيفه مردم در اداى حقوق گذشتگان مانند ديون و اجراى وصاياى آن‏ها و امثال اين حقوق.<<خواجه‏>> پس از شرح اين وظايف و گونه‏هاى عبادت خداوندگار و اسباب انقطاع از درگاه حق و اسباب شقاوت ابدى به موضوع عدالت‏باز مى‏گردد و از قول «افلاطون‏» به اين نكته ظريف مى‏پردازد كه:توسط عدالت مانند توسط ديگر فضايل نيست; چه دو طرف عدالت جور است. (4) و هيچ فضيلت ديگرى يافت نمى‏شود كه طرفين آن يك رذيلت‏باشد. جور هم طلب زيادت است و هم طلب نقصان. به عبارت ديگر، جائر آن چه را به سود خويش مى‏داند، براى خود زيادت و براى ديگران نقصان آن را مى‏طلبد; و بر عكس، آن‏چه را به زيان خود مى‏بيند، براى خود بهره‏اى كم‏تر و ديگران را سهمى افزون‏تر مى‏خواهد. مؤلف بعد از توجه به بعضى نكته‏هاى فرعى، دريچه نگاهش را روى اين اصل مهم مى‏گشايد كه عدالت‏با حريت اشتراك دارد و در آن باب به اختصار شرح مى‏دهد و از بحث‏خود به اين جا مى‏رسد كه: «پس هر حری عادل بود; اما هر عادلى حر نيست‏» . (5)سپس شبهه‏اى ديگر در باب عدالت را پاسخ مى‏گويد، بدين شرح:
تفضل امرى پسنديده محسوب است; در حالى كه داخل عدالت نيست و چون تفضل زيادت از عدالت است و هر چه از حد وسط دور باشد چه نقصان چه زيادت، مذموم است ; لذا به نظر مى‏رسد كه تفضل رذيلت است. «نصيرالدين‏» به اين شبهه چنين پاسخ مى‏دهد كه: تفضل احتياط در عدالت‏بود; و به عبارت ديگر، تفضل عدالت است و زيادت. متفضل، عادلى است كه در عدالت محتاط است و منظور او از تفضل آن است كه نفع كم‏ترى به خود و بيش‏ترى به ديگران اختصاص دهد; لذا اين معنا از مقوله رذيلت نيست. به همين دليل، تفضل از عدالت‏شريف‏تر است ; چون مبالغه در عدالت است و نه امرى خارج از آن‏» . (6)از حديث نبوى: «بالعدل قامت السماوات و الارض‏» بر مى‏آيد كه اصولانظام كلى عالم بر عدالت استوار است و نه تفضل.چون تفضل امرى عام و فراگير نيست; برخلاف عدالت كه عدالت كلى، امرى بسته است و تفضل كلى، باز. تساوى، حدى معين دارد و تفضل نه. «خواجه نصير» در اين مقوله، نكته‏اى بس مهم را خاطرنشان مى‏سازد و مى‏گويد: آن چه گفتيم تفضل احتياط و مبالغت است در عدالت، قولى عام نيست; چون عادل فقط از نصيب و بهره خود مى‏تواند اين مبالغه در عدالت را به جاى آورد; ولى مثلا اگر كسى، عادل، ميان دو نفر حكم كند، چاره‏اى جز رعايت مساوات نيست.اين معنا كه مؤلف بدان پرداخته، يادآور كلام مولاى متقيان است در پاسخ كسى كه پرسيده بود: جود بهتر است‏يا عدل؟ امام عليه السلام فرموده بود:عدل كارها را در مجراى درست‏خود قرار مى‏دهد; ولى جود و بخشش آن‏ها را از مجرا خارج مى‏كند. در جايى كه حقوق مردمان در كار است، وظيفه انسان عادل اجراى مساوات و عدالت است نه پياده كردن تفضل.
آخرين نكته‏اى كه «خواجه نصيرالدين‏» در باب عدالت متذكر مى‏شود،
برترى محبت‏بر عدالت است و اين كه با وجود محبت‏به عدالت نيازى نيست.
اين، نكته‏اى است كه «خواجه‏» به سرعت از آن مى‏گذرد و تفصيل آن را به جاى ديگر موكول مى‏كند.
(7)
1-. بحث عدالت در جامع السعادات مهدى نراقى (متوفى: 1209)
مهدى نراقى ابتدا از منظر فلسفى به عدالت نگريسته و آن را مورد مداقه قرار داده است. آن گاه از افق دين بدان پرداخته است. وى نظر حكماى قديم را در باب نفس ناطقه نقل نموده كه آن داراى دو قوه ادراك و تحريك است و هر كدام دو بخش دارد، به قرار زير:
نفس ناطقه: - ادراك - تحريك
ادراك: - عقل نظرى - عقل عملى
تحريك: - غضب - شهوتو دو تعريف را در باب عدالت نيز بيان مى‏كند:
1.- عدالت كمال عقل عملى است.
2.- عدالت كمال عقل عملى به تنهايى نيست; بلكه كمال همه قوا است. (8)وى در تفسير عدالت‏بنابه تعريف اول مى‏گويد:
عدالت عبارت است از انقياد و پيروى عقل عملى از عقل نظرى در همه كارها و تصرفات خود.
و بنا به نظر دوم عدالت را چنين تعريف مى‏كند:
هم‏صدايى همه قوا و اتفاق آن‏ها بر فرمان‏برى از عقل، به طورى كه كشمكش از ميان برود و فضيلت مخصوص هر يك حاصل شود و البته اتفاق و ائتلاف همه قوا كمال همه آن‏ها است نه كمال قوه عقل عملى به تنهايى. (9)
اجمالا هر دو تعريف، اين معنا را نتيجه مى‏دهد كه عدالت و ملكات سه گانه ملازم و همراه يك‏ديگراند، جز آن كه بنابر طريق اول، عدالت علت و ملكات سه گانه معلول آن‏اند و بنابه تعريف دوم قضيه عكس خواهد بود; يعنى ملكات سه گانه علت عدالت‏اند; زيرا حصول عدالت منوط به وجود آن ملكات و تركيب آن‏ها است و آن ملكات اجزاى عدالت‏يا به منزله اجزاى آن خواهند بود. (10)
اما مولا مهدى نراقى تعريف اول از عدالت را مى‏پذيرد; يعنى عدالت را كمال عقل عملى و انقياد و اطاعت عقل عملى از قوه عاقله مى‏داند; زيرا انقياد مذكور مستلزم يك صدايى و هم‏آهنگى قوا و تسلط و سياست عقل عملى بر دو قوه خشم و شهوت است‏يا سياست و تدبير آن دو و راه بردن و در اختيار داشتن آن‏ها تحت فرمان عقل نظرى است; و بنابراين تفسيرها، كه لازمه بيان اول است، لازم مى‏آيد كهعدالت جامع همه فضايل باشد
و معناى آن در هر فضيلتى متحقق باشد; به گونه‏اى كه هر فضيلتى جزيى از عدالت محسوب شود. (11)لذا حقيقت عدالت صرفا انقياد عقل عملى از عقل نظرى است و فضايلى كه به واسطه عقل عملى از قواى ديگر صادر مى‏شود، از لوازم عدالت است نه عين عدالت; بنابراين، كسى كه عدالت را شامل همه فضايل مى‏داند، نظرش به اعتبار لوازم عدالت است.نويسنده پس از بيان اين مطلب با دلايلى قاطع اثبات مى‏كند كه جميع فضايل تحت عنوان عدالت داخل و مندرج باشد; و البته از ذكر اين معنا غافل نمى‏ماند كه اگر عدالت را به طريق دوم تفسير كنيم، باز به گونه‏اى ديگر همين نتيجه آشكار را خواهيم گرفت. وى خاطرنشان مى‏كند كه عده‏اى از علماى اخلاق تنها بعضى از فضايل را از نوع عدالت‏شمرده‏اند و نه همگى آن‏ها را ; و آن‏گاه با دلايل عقلى اين نظر را مردود مى‏شمرد. سپس به اين معنا مى‏پردازد كه رذايل و فضايل، يا متعلق به يك قوه يا دو قوه يا هر سه قوه از قواى سه گانه يعنى - قوه عاقله، قوه غضبيه و قوه شهويه - هستند. (12)نويسنده در جايى ديگر از كتاب (13) به نكته‏اى ظريف مى‏پردازد و آن اين است كه:به كسى عادل مى‏گويند كه در وجودش ملكه راسخى پديد آيد كه همه كارهايش به آسانى با ميانه روى و اعتدال صادر شود و غايت و هدف ديگرى نداشته باشد، جز خود اين ملكه، كه فضيلت و كمال است; لذا كسى كه از كارهاى اشخاص عادل به تكلف و ريا تقليد مى‏كند، عادل نيست.مؤلف گران‏قدر سپس در فصلى ديگر از كتاب به تفصيل اين معنا را ثابت مى‏كند كه چون عدالت جامع همه فضايل يا ملازم و همراه آن‏ها است، شريف‏ترين و برترين فضيلت‏ها است. و هم‏چنين به واسطه عدالت است كه امور از كثرت به وحدت و از افراط و تفريط به حد وسط نايل مى‏گردند.
(14)وى پس از آن، نگاهش را به اين مطلب معطوف مى‏دارد كه عدالت متعلق به سه امر مهم است:1. اخلاق و افعال;
2. تقسيم اموال يا معاملات و داد و ستدها;
3. احكام و سياست‏ها.در پى اين تقسيم، خاطرنشان مى‏سازد كه برقرارى عدالت در هر امر مشروط به شناخت‏حد وسط آن است كه دست‏يافتن بدان در نهايت دشوارى است. از اين جا به بعد كلام مؤلف رنگ دينى به خود مى‏گيرد و تا حد زيادى از حوزه فلسفه خارج مى‏شود. وى بيان مى‏دارد كه شناخت‏حد وسط هر كدام از امور فوق الذكر تنها از راه شريعت الهى ميسر مى‏شود. آن گاه اين سخن علماى اخلاق را در اقسام عادل ذكر مى‏كند:1. عادل بزرگ‏تر كه همان شريعت الهى صادره از نزد خداى سبحان است;
2. عادل متوسط كه همان حاكم عادل است;
3. عادل بى‏زبان يعنى درهم و دينار.سپس به ذكر انواع عدالت مى‏پردازد و آن را هم سه گونه مى‏داند:
1. عدالت‏بين خدا و بندگان;
2. عدالت‏بين مردم;
3. عدالت‏بين زندگان و مردگان صاحب حق.طبق معمول در باب هر كدام به طور مفصل توضيح مى‏دهد و به ويژه روايت مفصلى را در باب عدالت‏بين مردم ذكر مى‏كند و حقوق متقابل برادران دينى را برمى‏شمارد. در ضمن اين بحث هم سخنش حالت‏خطابى پيدا مى‏كند و به عنوان بيدار باش، مخاطب خود را نصيحت مى‏كند كه به دنبال كسب ملكه عدالت‏باشد كه جامع همه كمالات است. (15)مؤلف براى خواننده كتاب خود عدالت در عمل و علم را به تفصيل بيان مى‏دارد. سپس به اين معنا توجه مى‏دهد كه شريف‏ترين وجه عدالت، عدالت زمام دار است و در باب آن به‏طور مشروح داد سخن مى‏دهد. در پايان اين بحث هم ابراز مى‏دارد كه با وجود محبت، به عدالت نيازى نيست و اين بحث را به حديث قدسى معروف: «كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف‏» مزين مى‏كند و بحث مفصل عدالت را با اين جمله پرمعنا و عميق و دل‏نشين به پايان مى‏رساند كه:محبت، حاكم و سلطان مطلق است و عدالت نايب و جانشين آن. (16)3.- بحث عدالت در معراج السعادة ملا احمد نراقى (متوفى: 1245)
اما ملا احمد نراقى در بحث عدالت‏خود در كتاب معراج السعادة سخنى تازه ندارد و آن‏چه را در آن كتاب آورده تكرار خلاصه مندرجات جامع السعادات است. وى مانند پدر، عدالت را عبارت مى‏داند از انقياد و اطاعت قوه عامله از قوه عاقله و عدالت را امرى جامع جميع صفات كماليه مى‏داند. (17)
وى در ابتداى باب چهارم مقام اول، فصل اول به اين موضوع پرداخته و به بيانى ديگر تعريفى از عدالت آورده:
عدالت ملكه‏اى است‏برآمده از نفس انسان كه به سبب آن قادر مى‏شود بر تعديل جميع صفات و افعال و نگاه داشتن در وسط و زدودن مخالفت و نزاع فيما بين قواى مخالفه انسانيه، به نحوى كه اتحاد و مناسبت و يگانگى و الفت ميان همه حاصل شود. (18)
سخن مؤلف در اين مقام رنگ حكمى دارد; اما آن چه را در اين‏جا ذكر كرده تقريبا همان مطالبى است كه در جامع السعادات آمده; با اين تفاوت كه سخن را به اشعار و سخنان عرفانى و احاديث قدسى آميخته است.
وى در وصف انسان عادل و گونه‏هاى آن سخن مى‏گويد و در فصل دوم اقسام عدالت را ذكر مى‏كند و در باب آن‏ها به شيوه اهل وعظ و خطابه توضيح مى‏دهد و ضمنا همان روايتى را كه بيان‏گر حقوق متقابل مؤمنان است، از كتاب پدرش نقل مى‏كند. در فصل سوم شرح مى‏دهد كه عدالت ميانه روى در جميع صفات ظاهره و باطنه است. و اين معنا را بيش‏تر از آن چه در جامع السعادات آمده، توضيح مى‏دهد. از جمله در رد فلسفه هم سخن مى‏گويد و آن را از فضايل يونانيان مى‏نامد. در فصل چهارم باز در فوايد عدالت و نقش آن در تعديل قواى انسان و اصلاح ديگران سخن مى‏راند و خاطر نشان مى‏سازد كه بالاترين اقسام عدالت و شايسته‏ترين آن‏ها عدالت پادشاه است كه هر عدالتى مشروط به آن است; و البته اين معنا را با ذكر اخبار و روايات مربوط به آن بيان مى‏كند. (19)
ملا احمد نراقى در جاى ديگر كتاب خود در بيان «عدالت‏با مردمان‏» (20) سخن مى‏راند و در آن‏جا نيز در فوايد دنيوى و اخروى عدالت و پادشاه عادل داد سخن مى‏دهد و به دنبال نقل دو حكايت، هشت فايده دنيوى براى عدالت پادشاه نقل مى‏كند. و در فصلى ديگر درباره آثار و لوازم عدالت مطالبى مى‏آورد و از دادرسى «سلطان محمود» و «ملكشاه سلجوقى‏» - كه قطعا عارى از حقيقت است - حكاياتى نقل مى‏كند.
از مقايسه جستارهاى مزبور به نتايج زير مى‏رسيم:
1. سخن خواجه حكيمان به طور كلى رنگ حكمى دارد و تنها گاه گاهى به منظور استشهاد، به آيه يا حديثى تمثل مى‏جويد. مايه اصلى مؤلف در نگارش اخلاق ناصرى، آثار و عقايد حكيمان يونانى و از همه مهم‏تر «ارسطو» است. سخنان ملامهدى نراقى نسبت‏به ديدگاه‏هاى فرزندش جامع‏تر و با شيوه تحقيق سازگارتر است. وى ابتدا از ديدگاه فلسفى موضوع عدالت را بررسى كرده و آن گاه از نظر شرع و دين و با توجه به اخبار و روايات به بيان آن پرداخته است. به نظر مى‏رسد ملا مهدى به آثار فلسفى گذشتگان از جمله طهارة الاعراق «ابن مسكويه‏» و اخلاق ناصرى «خواجه‏» توجه تام داشته است. شيوه خطابى هم در اواخر مقاله عدالت وى مشهود است; اما شدت آن در حد كلام ملا احمد نراقى نيست. نحوه استدلال و استنتاج او هم در باب عدالت‏به شيوه اخلاق ناصرى شبيه است. ناگفته نماند، بحث‏خواجه نصير در باب عدالت مانند ديگر مباحث وى در عين ايجاز، جامع است و حداقل تا زمان حيات مؤلف، به تمام نكات و اشكالات موجود اشاره شده است.2. ملا احمد نراقى در معراج السعادة مطلبى تازه نياورده است. وى به شيوه اهل منبر كه در سراسر كتاب مشهود است، خلاصه همان مطالب جامع السعادات را با كم رنگ كردن جنبه فلسفى آن ذكر نموده و بيش‏تر با همان حالت‏خطابى و آميختن كلام به آيه و حديث، مطلب را به پايان آورده است. وى نظريات پدرش را تاييد مى‏كند و در مقابل آراى پدر، نظرى تازه ابراز نمى‏كند. اين كه ملا احمد در كتاب خود همان مطالب مندرج در كتاب ملامهدى را آورده، به احتمال فراوان، بدان دليل بوده كه اصل كتاب جامع السعادات، عربى بوده و ملا احمد خواسته فارسى زبانانى كه زبان عربى را خوب نمى‏دانند، از فوايد كتاب منتفع گردند. حسن كلام ملا احمد نسبت‏به كلام پدرش در ذكر اشعار سعدى و حافظ و مولانا و سادگى بيان او است و همين امر موجب اقبال عمومى به كتاب مستطاب معراج السعادة است.
پى‏نوشت‏ها:
1) خواجه نصير الدين طوسى، اخلاق ناصرى، تصحيح مجتبى مينوى، عليرضا حيدرى، انتشارات خوارزمى، 1360، ص‏131.
2) همان، ص 132.
3) همان، ص 133.
4) همان، ص 143.
5) همان، ص 144.
6) همان، ص 145 به بعد.
7) همان، ص 258 الى 279. مقالت دوم، فصل دوم، در فضيلت محبت كه ارتباط اجتماعات بدان صورت بندد و اقسام آن) .
8) ملا مهدى نراقى، جامع السعادات، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى، ج 1، انتشارات حكمت، 1366، ص 96.
9) همان، ص 97- 98.
10) همان، ص 98.
11) همان، ص 99.
12) همان، ص 99.
13) همان، ص 122.
14) همان، ص 124 به بعد.
15) همان، ص 128- 138.
16) همان، ص 132- 135.
17) ملا احمد نراقى، معراج السعادة، انتشارات رشيدى، ص 47.
18) همان، ص 48.
19) همان، ص 50- 56.
20) همان، ص 370- 383

 

+ نوشته شده توسط معصومه عاليشاهي در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 12:7 |
اسلام بر پايه نياز فطري بشر بر اين باور است كه اگر قرار باشد جامعه بشري به بهترين روش اداره شود و انسان به سعادت دنيايي و آخرتي خود برسد كه يكي از مظاهر سعادت دنيايي تا رسيدن بشر به صلح مبتني بر عدالت است راهش اين است كه همگان تحت حكومت واحد جهاني عدل( كه مبتني بر قوانين آسماني شريعت اسلام است) در آيند(1) پس نخستين كاري كه مصلح كل هستي براي رسيدن به سعادت بشر انجام مي دهد تحقق انديشه جهان شمولي اسلام بوسيله تشكيل حكومت جهاني واحد عدل است. در منطق قرآن ، يكي از راههاي وصول به اين وحدت فراگير، تكيه بر صلح (2) و عدالت(3) مي‌باشد. چه بسا از آن جا كه امام خميني (ره) حكومت امام عصر(عج) را نمونه آرماني خود مي دانست، در انديشه ايجاد حكومت جهاني اسلام و حمايت از مستضعفان جهان بود(4). 

 پي‌نوشت‌ها:
1. ر. ك : سوره فتح، آيه 28: سوره اعراف، آيه 158؛ سوره سبأ، آيه 28، سوره انبياء ، آيه 107 و ...
2. « يا ايّها الذين آمنوا اُدخُلوا في السّلم كافّةً ولا تتّبِعوا خطوات الشيطان؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد همگي در صلح و آشتي ( به اطاعت خدا) در آييد و گام هاي شيطان را پيروي نكنيد» ( سوره بقره، آيه 208)
3. ر. ك: سوره آل عمران، آيه 64.
04 ر.ك: صحيفه نور، ج 11، ص 266 و ج 20 ، ص 61 و ج 21، ص 108و...

+ نوشته شده توسط معصومه عاليشاهي در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 16:26 |
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد; همواره براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت، گواهى دهيد. دشمنى با جمعيتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت بورزيد كه به پرهيزگارى نزديك تر است.»(مائده، آيه 8)

عدل در منطق قرآن كريم جايگاهى بس والا دارد برخى از آياتى كه در آن به عدالت و وارستگى ساحت خداوند از ظلم و ستم اشاره شده ، عبارتند از:

بقره ، 272، 281.

 آل عمران ، 25، 108، 161، 182.

 نساء، 40، 49، 124.

 انعام ، 160.

 انفال ، 51، 60.

توبه ، 70.

يونس ، 44.

هود،101; نحل ، 33، 118; اسراء، 71; كهف ، 49; انبياء، 47; حج ، 10; شعراء، 209; عنكبوت ، 40; روم ، 9; مؤمن ، 31;فصلت ،46; زخرف ، 76; ق ، 29; زمر، 69; يس ، 54 و. .  .

+ نوشته شده توسط معصومه عاليشاهي در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 16:24 |
 استاد شهيد مطهرى(رحمه الله) مى فرمايد: كلمه «عدل» در مجموع چهار معنا و يا چهار مورد استعمال دارد:

          الف) موزون بودن; كه نقطه مقابل ظلم نيست بلكه بى تناسبى است.

          ب) تساوى و نفى هر گونه تبعيض

          ج) رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذى حق، حق خودش را

          د) رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت به آن چه امكان يا كمال وجود دارد.بنابراين، «عدل» معنا و مفهوم وسيعى دارد.

 «عدل» همان قانونى است كه تمام نظام هستى بر محور آن مى گردد، آسمان و زمين و همه موجودات با عدالت بر پا هستند;

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «بالعدل قامت السماوات و الارض; آسمان ها و زمين به واسطه «عدل» بر پا است.»

          به تعبير ديگر، «عدل» به معناى واقعى كلمه آن است كه هر چيزى در جاى خود باشد، پس هر گونه انحراف، افراط، تفريط، تجاوز از حد، تجاوز به حقوق ديگران و... بر خلاف اصل عدل است.

 خداوند متعال در آيات متعددى بر رعايت اين اصل تأكيد دارد:

 «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِْحْسَـنِ وَ إِيتَآىِ ذِى الْقُرْبَى وَ يَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون ; (نحل، 90) خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان مى دهد و از فحشاء و منكر و ظلم و ستم نهى مى كند، خداوند به شما اندرز مى دهد شايد متذكر شويد.»

+ نوشته شده توسط معصومه عاليشاهي در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 16:23 |
در نظام‌هاي‌ بشري‌ بسيار ديده‌ايم‌ كه‌ حتي‌ با وجود حاكمان‌ عادل‌ و قوانين‌ عادلانه‌ چنانكه‌ بايد و شايد عدالت‌ بر جامعه‌ حاكم‌ نشده‌ و ظلم‌ و ستم‌ در اشكال‌ گوناگون‌ بر مردم‌ جاري‌ شده‌ است‌ و اين‌ همه‌ نبوده‌ است‌ مگر به‌ يكي‌ از دلايل‌ زير: 1. قرار نگرفتن‌ درست‌ اجزاي‌ مختلف‌ حكومت‌ در جاي‌ خود؛ 2. ناآشنايي‌ كارگزاران‌ با وظايف‌ و مسئوليت‌هايشان‌؛ 3. ضعف‌ نظام‌ بازرسي‌ و نظارت‌. در حكومت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) نظام‌ حكومتي‌ به‌ شيوه‌اي‌ شكل‌ گرفته‌ كه‌ امكان‌ ظلم‌ و بي‌عدالتي‌ به‌ صفر مي‌رسد. در اين‌ حكومت‌، اولاً چنانكه‌ گفته‌ شد پارساترين‌ و توانمندترين‌ انسان‌ها به‌ عنوان‌ حكمرانان‌ و كارگزاران‌ برگزيده‌ مي‌شوند؛ ثانياً وظايف‌ تك‌ تك‌ آنها بي‌هيچ‌ كم‌ و كاست‌ تعيين‌ مي‌گردد و حتي‌ به‌ آنها گفته‌ مي‌شود كه‌ در هنگام‌ حيرت‌ و سرگرداني‌ چه‌ كنند و ثالثاً نظارت‌ و بازرسي‌ دقيق‌ و سختگيرانه‌ بر همة‌ كارگزاران‌ اعمال‌ مي‌شود. امام‌ صادق‌(ع‌) در مورد شيوه‌ گزينش‌ كارگزاران‌ حكومتي‌ در عصر ظهور و نحوة‌ ابلاغ‌ وظايف‌ آنها مي‌فرمايد: هنگامي‌ كه‌ قائم‌ قيام‌ كند، براي‌ (اداره‌ ) هر يك‌ از مناطق‌ جهان‌ فردي‌ را برگزيده‌، ارسال‌ مي‌دارد و به‌ وي‌ مي‌گويد: پيمان‌ تو به‌ دست‌ توست‌ و اگر با مطلبي‌ مواجه‌ شدي‌ كه‌ آن‌ را نفهميدي‌ و نحوة‌ قضاوت‌ در موردش‌ را ندانستي‌ به‌ دست‌ خود نگاه‌ كن‌ و به‌ آنچه‌ در آن‌ است‌ عمل‌ نما. 20 در مورد قاطعيت‌ و سخت‌گيري‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) نسبت‌ به‌ كارگزاران‌ و مجريان‌ متخلف‌ در روايتي‌ از امام‌ علي‌(ع‌) چنين‌ مي‌خوانيم‌: قائم‌ ما قاضيان‌ زشتكار را كنار مي‌گذارد و دست‌ سازشكاران‌ را از سرتان‌ كوتاه‌ مي‌كند و حكمرانان‌ ستم‌ پيشه‌ را عزل‌ مي‌نمايد و زمين‌ را از هر نادرست‌ و خائني‌ پاك‌ مي‌سازد، و به‌ عدل‌ رفتار مي‌كند... 21 در روايت‌ ديگري‌ قاطعيت‌ و سازش‌ ناپذيري‌ امام‌ عصر(ع‌) در برابر كارگزاران‌ ناشايست‌ چنين‌ توصيف‌ شده‌ است‌: مهدي‌ ( عليه‌السلام‌ ) بخشنده‌ است‌؛ او دربارة‌ كارگزاران‌ و مأموران‌ (دولت‌ خويش‌ ) بسيار سختگير است‌ و با ناتوانان‌ و مستمندان‌ بسيار دل رحم‌ و مهربان‌. 22

پي‌نوشت‌ها : 1 . ر.ك‌:الصافي‌الگلپايگاني‌، لطف‌الله، منتخب‌ الاثر في‌الامام‌ الثاني‌ عشر(ع‌)، ص‌478. 2 . ابن‌حنبل‌، احمد، المسند، ج‌3، ص‌37. 3 . المجلسي‌، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌36، ص‌351، ج‌228. 4 . سوره‌ اعراف‌(7)، آيه‌ 128. 5 . بحارالانوار، ج‌52، ص‌232، ح‌58؛ همچنين‌ ر.ك‌: همان‌، ص‌339، ح‌83. 6 . صحيفه‌ نور، ج‌20، ص‌199-198. 7 . نهج‌البلاغه‌، ترجمه‌ محمد مهدي‌ فولادوند، كلام‌ 20، ص‌260. 8 . ابن‌طاووس‌، ابوالقاسم‌ علي‌بن‌موسي‌، الملاحم‌ والفتن‌، ص‌49و122؛ به‌ نقل‌ از: منتخب‌الاثر، ص‌469. 9 . المروزي‌، ابوعبدالله نعيم‌بن‌ حماد، الفتن‌ (نسخة‌ خطي‌)، ص‌95 به‌ نقل‌ از: معجم‌ احاديث‌ الامام‌ المهدي‌(ع‌)، ج‌3، ص‌295، ح‌832. 10. النعماني‌، محمدبن‌ ابراهيم‌، كتاب‌الغيبة‌، ص‌122.بحارالانوارج‌52،ص‌354، ح‌115. 11. بحارالانوار، همان‌، ص‌359، ح‌127. 12. همان‌، ص‌386، ح‌202. 13. الحاكم‌ النيسابوري‌، ابو عبدالله محمد بن‌ عبدالله، المستدرك‌ علي‌الصحيحين‌ في‌الحديث‌، ج‌4، ص‌554. 14. دخيل‌، علي‌محمدعلي‌، الامام‌ المهدي‌، ص‌271. 15. نهج‌البلاغه‌، ترجمه‌ محمدمهدي‌ فولادوند، خطبه‌ 198، ص‌252. 16. خوانساري‌، جمال‌الدين‌، شرح‌ غررالحكم‌ و دررالكلم‌، ج‌60، ص‌207، ح‌1005. 17. القندوزي‌ سليمان‌ بن‌ ابراهيم‌، ينابيع‌ المودة‌، ص‌440. 18. نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ 138، ص‌173-174؛ بحارالانوار، ج‌51، ص‌120، ح‌25. 19. بحارالانوار، ج‌102، ص‌111؛ قمي‌، شيخ‌ عباس‌، مفاتيح‌الجنان‌، دعاي‌ عهد. 20. كتاب‌ الغيبة‌، ص‌172؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌365، ح‌144. 21. بحارالانوار، ج‌51، ص‌120، ح‌23. 22. العسكري‌، نجم‌الدين‌ جعفربن‌ محمد، المهدي‌ الموعود المنتظر عند علماء اهل‌ السنة‌ و الامامية‌، ج‌1، ص‌270.

+ نوشته شده توسط معصومه عاليشاهي در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 16:22 |

2-2. همه‌ جانبه‌نگري‌
  با ظهور امام‌ مهدي‌(ع‌) و استقرار حكومت‌ آن‌ حضرت‌، عدالت‌ بر تمام‌ روابط‌ موجود در جوامع‌ انساني‌ حاكم‌ شده‌ و ساحت‌هاي‌ مختلف‌ حيات‌ بشر رنگ‌ عدل‌ و قسط‌ به‌ خود مي‌گيرد. به‌ بيان‌ ديگر عدالت‌ مهدوي‌ به‌ عدالت‌ اقتصادي‌ يا عدالت‌ قضايي‌ محدود نشده‌ و همة‌ حوزه‌هاي‌ فرهنگي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و حقوقي‌ را شامل‌ مي‌شود.
  اگر چه‌ همه‌ جانبه‌ نگري‌ عدالت‌ موعود را مي‌توان‌ از عموم‌ يا اطلاق‌ رواياتي‌ كه‌ بر حاكميت‌ عدالت‌ و نابودي‌ ظلم‌ در زمان‌ ظهور امام‌ مهدي‌(ع‌) دلالت‌ مي‌كنند، به‌ دست‌ آورد، اما براي‌ روشن‌تر شدن‌ اين‌ موضوع‌ روايت‌هايي‌ ناظر به‌ گسترش‌ عدالت‌ در حوزه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ را به‌ تفكيك‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌دهيم‌.

 1-2-2. عدالت‌ فرهنگي‌ و آموزشي‌
  يكي‌ از شاخصه‌هاي‌ مهم‌ عدالت‌ مهدوي‌ فراهم‌ شدن‌ امكان‌ رشد و اعتلاي‌ فرهنگي‌، آموزشي‌ براي‌ همة‌ مردم‌ ـ صرف‌نظر از جنس‌، طبقه‌ و يا رنگ‌ و نژاد ـ است‌. در نظام‌ حكومتي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) ناداني‌، بي‌سوادي‌ و كم‌خردي‌ به‌ طور كلي‌ ريشه‌كن‌ شده‌ همة‌ انسان‌ها به‌ مقتضاي‌ توانايي‌ خود از بالاترين‌ حد دانش‌ و معرفت‌ برخوردار مي‌شوند.
  در روايتي‌ كه‌ از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ شده‌ در زمينة‌ رشد و توسعه‌ خردورزي‌ در زمان‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) چنين‌ مي‌خوانيم‌:
 إذا قام‌ قائمنا وضع‌ الله يده‌ علي‌ رؤس‌ العباد فجمع‌ بها عقولهم‌ و كملت‌ به‌ أحلامهم‌. 18
 هنگامي‌ كه‌ قائم‌ ما به‌ پا خيزد خداوند دستش‌ را بر سر بندگان‌ مي‌گذارد و بدين‌ وسيله‌ عقول‌ آنها افزايش‌ يافته‌ و خردهاي‌ آنها به‌ كمال‌ مي‌رسد.
  در روايت‌ ديگري‌ كه‌ از آن‌ حضرت‌ نقل‌ شده‌ در زمينة‌ همگاني‌ شدن‌ دانش‌ و معرفت‌ در عصر حاكميت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) چنين‌ آمده‌ است‌:
 ... و تؤتون‌ الحكمة‌ في‌ زمانه‌ حتي‌ أنّ المرأة‌ لتقضي‌ في‌ بيتها بكتاب‌ الله تعالي‌ و سنّة‌ رسول‌الله(ص‌).
 ... در دوران‌ او شما از حكمت‌ برخوردار مي‌شويد تا آنجا كه‌ يك‌ زن‌ در خانة‌ خود برابر كتاب‌ خداي‌ تعالي‌ و روش‌ پيامبر ـ كه‌ درود بر او و خاندانش‌ باد ـ  ] همچون‌ مجتهد با استنباط‌ شخصي‌ [  به‌ انجام‌ تكاليف‌ شرعي‌ 19  خود پردازد. 20

 2-2-2. عدالت‌ قضايي‌
  در زمان‌ حكومت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) عدالت‌ به‌ تمام‌ معنا در مناسبات‌ حقوقي‌ و قضايي‌ حاكم‌ شده‌ و داوري‌ و قضاوت‌ ميان‌ مردم‌ از هرگونه‌ شائبه‌ خطا، اشتباه‌، بي‌عدالتي‌، جانبداري‌ و... پيراسته‌ مي‌گردد كه‌ اين‌ امر به‌ نوبه‌ خود تأثير مهمي‌ در عادلانه‌ شدن‌ همة‌ روابط‌ اجتماعي‌ و جلوگيري‌ از ظلم‌ و تجاوز به‌ حقوق‌ ديگران‌ خواهد داشت‌.
  در اين‌ زمينه‌ نيز روايت‌هاي‌ فراواني‌ وارد شده‌ كه‌ در اينجا به‌ برخي‌ از آنجا اشاره‌ مي‌كنيم‌.
  امام‌ صادق‌(ع‌) شيوة‌ قضاوت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) را به‌ شيوة‌ پيامبراني‌ چون‌ حضرت‌ داوود(ع‌) ـ كه‌ قضاوت‌ عادلانه‌ و بدون‌ اشتباه‌ آنها در تاريخ‌ مشهور است‌ ـ تشبيه‌ كرده‌، مي‌فرمايد:
 إذا قام‌ قائم‌ آل‌محمد عليهم‌السلام‌ حكم‌ بين‌ الناس‌ بحكم‌ داود لايحتاج‌ إلي‌ بيّنة‌ يلهمه‌ الله تعالي‌ فيحكم‌ بعلمه‌ و يخبر كلّ قوم‌ بما استبطنوه‌... 21
 زماني‌ كه‌ قائم‌ ال‌ محمد ـ كه‌ بر آنها درود باد ـ به‌ پاخيزد، در ميان‌ مردم‌ به‌ حكم‌ داود قضاوت‌ خواهد نمود. او به‌ بيّنه‌ (شاهد) نيازي‌ نخواهد داشت‌؛ زيرا خداي‌ تعالي‌ امور را به‌ وي‌ الهام‌ مي‌كند و او بر پايه‌ دانش‌ خود داوري‌ مي‌كند و هر قومي‌ را به‌ آنچه‌ پنهان‌ نموده‌اند آگاه‌ مي‌سازد.
  بديهي‌ است‌ قضاوتي‌ كه‌ با الهام‌ خداوند صورت‌ گيرد در آن‌ هيچ‌ اشتباه‌ و بي‌عدالتي‌ نخواهد بود؛ اما در اينجا چند سؤال‌ مطرح‌ است‌: اول‌ اينكه‌ آيا امام‌ مهدي‌(ع‌) خود به‌ تنهايي‌ امر قضا را به‌ عهده‌ خواهد گرفت‌ يا اينكه‌كساني‌ ديگري‌ را هم‌ براي‌ قضاوت‌ برمي‌گزيند؟ و دوم‌ اينكه‌ اگر امام‌ مهدي‌(ع‌) كسان‌ ديگري‌ را هم‌ براي‌ قضاوت‌ ميان‌ مردم‌ برمي‌گزيند، چه‌ تضميني‌ وجود دارد كه‌ آنها دچار اشتباه‌ و خطا و يا قضاوت‌ ناعادلانه‌ نشوند؟ در پاسخ‌ اين‌ دو سؤال‌ بايد گفت‌: آنچه‌ از روايات‌ استفاده‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ تعدادي‌ از ياران‌ خود را برمي‌گزيند و براي‌ قضاوت‌ به‌ سراسر جهان‌ گسيل‌ مي‌دارد، اما آنچه‌ باعث‌ مصون‌ بودن‌ آنها از اشتباه‌ و قضاوت‌ ناعادلانه‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌: اولاً، آنها در بالاترين‌ مراتب‌ تقوي‌ و پرهيزگاري‌ قرار دارند و ثانياً، در يك‌ ارتباط‌ مستقيم‌ با امام‌ خود، حكم‌ كليه‌ قضايايي‌ را كه‌ در آنها دچار شك‌ و ترديد شده‌اند دريافت‌ مي‌كنند.
  در روايتي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ شده‌ چنين‌ مي‌خوانيم‌:
 إذا قام‌ القائم‌ بعث‌ في‌ أقاليم‌ الارض‌، في‌ كلّ إقليم‌ رجلاً، يقول‌: عهدك‌ في‌ كفّك‌، فإذا ورد عليك‌ أمر لا تفهمه‌، ولاتعرف‌ القضاء فيه‌ فانظر إلي‌ كفّك‌ و اعمل‌ بما فيها. 22
 هنگامي‌ كه‌ قائم‌ قيام‌ كند در كشورهاي‌ روي‌ زمين‌ كساني‌ را برمي‌انگيزد، در هر سرزمين‌ يك‌ نفر را، و به‌ او مي‌گويد: فرمان‌ تو در كف‌ دست‌ تو است‌، هرگاه‌ كاري‌ براي‌ تو پيش‌ آمد كه‌ آن‌ را نفهميدي‌ و ندانستي‌ چگونه‌ در آن‌ حكم‌ كني‌، به‌ كف‌ دست‌ خود بنگر و به‌ آنچه‌ در آن‌ (مكتوب‌) است‌ عمل‌ كن‌.

 3-2-2. عدالت‌ اقتصادي‌
  عدالت‌ اقتصادي‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ شاخصه‌هاي‌ عدالت‌ اجتماعي‌ است‌ و به‌ جرأت‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ بسياري‌ از تحولات‌ و نهضت‌هاي‌ اجتماعي‌، سياسي‌ كه‌ در طول‌ تاريخ‌ در جوامع‌ مختلف‌ رخ‌ داده‌، به‌ نوعي‌ با اين‌ موضوع‌ مرتبط‌ بوده‌ است‌. اگر چه‌ سوگمندانه‌ بايد اذعان‌ داشت‌ كه‌ هر چه‌ انسان‌ها براي‌ تحقق‌ عدالت‌ اقتصادي‌ بيشتر تلاش‌ كرده‌اند، كمتر بدان‌ دست‌ يافته‌اند و جز در مقاطعي‌ محدود از حيات‌ بشر در كره‌ خاك‌، عدالت‌ اقتصادي‌ بر جوامع‌ حاكم‌ نبوده‌ است‌.
  نگاهي‌ اجمالي‌ به‌ تاريخ‌ تحولات‌ نظام‌هاي‌ سياسي‌، اجتماعي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در گذر زمان‌ نظام‌هاي‌ مختلفي‌ با داعيه‌ برقراري‌ و گسترش‌ عدالت‌ اقتصادي‌ به‌ ميدان‌ آمده‌اند و پس‌ از چند صباحي‌ حاكميت‌، و اتلاف‌ سرمايه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ ملت‌ها صحنة‌ سياست‌ را ترك‌ كرده‌اند، كه‌ نظام‌هاي‌ سوسياليستي‌ آخرين‌ نمونه‌ از اين‌ دست‌ نظام‌ها هستند.
  در دولت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) به‌ عنوان‌ آخرين‌ دولتي‌ كه‌ بر كره‌ خاك‌ حكومت‌ خواهد كرد، تأمين‌ عدالت‌ اقتصادي‌ نقش‌ و جايگاه‌ برجسته‌اي‌ دارد و در روايت‌هاي‌ اسلامي‌ نيز بر اين‌ بعد از ابعاد عدالت‌ موعود بسيار تأكيد شده‌ است‌. با نگاهي‌ گذرا به‌ روايات‌ اسلامي‌ به‌ روشني‌ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ با استقرار حكومت‌ مهدوي‌، رفاه‌ اقتصادي‌ همراه‌ با قسط‌ و عدالت‌ بر سراسر جهان‌ حاكم‌ شده‌ و بشر به‌ آرزوي‌ ديرين‌ خود دست‌ مي‌يابد.
  براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ تصويري‌ اجمالي‌ از عدالت‌ و رفاه‌ اقتصادي‌ عصر ظهور، به‌ چند نمونه‌ از روايت‌هايي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وارد شده‌اند، اشاره‌ مي‌كنيم‌:
 يكون‌ المهدي‌ في‌ أمّتي‌... تتنعّم‌ أمّتي‌ في‌ زمانه‌ تنعّماً لم‌ يتنعّم‌ (يتنعّموا) مثله‌ قطّ، البرّ منهم‌ والفاجر. يرسل‌ السّماء عليهم‌ مدراراً ولا تحبس‌الارض‌ من‌ نباتها، و يكون‌المال‌ كدوساً، يأتيه‌ الرجل‌ فيسأله‌ فيحثي‌ له‌ في‌ ثوبه‌ ما استطاع‌ أن‌ يحمله‌. 23
 مهدي‌ در امت‌ من‌ است‌... . امت‌ من‌،  ] اعم‌ از [  نيكان‌ و بدان‌ آنها، در عصر او به‌ آنچنان‌ رفاه‌ و آسايشي‌ دست‌ مي‌يابند كه‌ هرگز مانند آن‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌. آسمان‌ بر آنها بارش‌ فراوان‌ مي‌فرستد و زمين‌ گياهانش‌ را از آنها دريغ‌ نمي‌دارد. در آن‌ زمان‌ مال‌ و ثروت‌ چون‌ خرمن‌ برهم‌ انباشته‌ مي‌شود. مردي‌ پيش‌ آن‌ حضرت‌ مي‌آيد و از او درخواست‌ ] كمك‌ [  مي‌كند. ايشان‌ هم‌ به‌ مقداري‌ كه‌ آن‌ مرد مي‌تواند با خود بردارد در لباسش‌ مي‌ريزد.
  امام‌ محمدباقر(ع‌) نيز عدالت‌ اقتصادي‌ دوران‌ ظهور را چنين‌ توصيف‌ مي‌كنند:
 ...فإنّه‌ يقسم‌ بالسويّة‌ و يعدل‌ في‌ خلق‌ الرحمن‌، البرّ منهم‌ والفاجر. 24
 ...او مال‌ و ثروت‌ را به‌ مساوات‌  ] بين‌ مردم‌ [  تقسيم‌ و در ميان‌ آفريدگان‌ ] خداي‌ [  رحمان‌،  ] اعم‌ از [  نيكان‌ و بدان‌ آنها، عدالت‌ برقرار مي‌كند.
  آن‌ حضرت‌ در روايتي‌ ديگر در بيان‌ رفاه‌ عمومي‌ و برابري‌ اقتصادي‌ كه‌ در عصر حاكميت‌ حضرت‌ قائم‌(ع‌) ايجاد مي‌شود، مي‌فرمايند:
 ... و يعطي‌ الناس‌ عطايا مرتين‌ في‌السنة‌ و يرزقهم‌ في‌الشهر رزقين‌ و يسوّي‌ بين‌الناس‌ حتي‌ لاتري‌ محتاجاً الي‌ الزكاة‌ و يجي‌ء أصحاب‌ الزكاة‌ بزكاتهم‌ إلي‌ المحاويج‌ من‌ شيعته‌ فلايقبلونها، فيصرّونها و يدورون‌ في‌ دورهم‌ فيخرجون‌ إليهم‌، فيقولون‌: لاحاجة‌ لنا في‌ دراهمكم‌،... و يجتمع‌ إليه‌ أموال‌ أهل‌ الدنيا كلّها من‌ بطن‌ الارض‌ و ظهرها، فيقال‌ للناس‌: تعالوا إلي‌ ما قطعتم‌ فيه‌ الارحام‌ و سفكتم‌ فيه‌ الدم‌ الحرام‌، و ركبتم‌ فيه‌ المحارم‌. فيعطي‌ عطاء لم‌ يعطه‌ أحد قبله‌. 25
 ... او بخشش‌هايش‌ را دو بار در سال‌ بر مردم‌ ارزاني‌ مي‌دارد و در هر ماه‌ دو بار به‌ آنها روزي‌ مي‌دهد. او ميان‌ مردم‌ چنان‌ برابري‌ ايجاد مي‌كند ك‌ هيچ‌ نيازمند زكاتي‌ يافت‌ نمي‌شود. صاحبان‌ زكات‌ با زكات‌هاي‌ خود به‌ سوي‌ مستمندان‌ از شيعيان‌ او روي‌ مي‌آورند، اما آنها از پذيرش‌ زكات‌ خودداري‌ مي‌كند. پس‌ صاحبان‌ زكات‌، زكاتشان‌ را در هميان‌ گذاشته‌، در خانه‌هاي‌ مستمندان‌ مي‌گردانند و به‌ آنها عرضه‌ مي‌كنند، اما آنها مي‌گويند: ما را نيازي‌ به‌ دراهم‌ شما نيست‌... همة‌ اموال‌ اهل‌ دنيا، چه‌ ] آنها كه‌ [  از دل‌ زمين‌  ] به‌ دست‌ مي‌آيد [  و  ] چه‌ آنها كه‌ [  از روي‌ زمين‌ ] حاصل‌ مي‌شود [  نزد او جمع‌ مي‌شود؛ پس‌ او به‌ مردم‌ مي‌گويد: بياييد به‌ سوي‌ آنچه‌ در راه‌  ] به‌ دست‌ آوردن‌ [  آن‌ پيوندهاي‌ خويشي‌ را گسستيد؛ خون‌ به‌ ناحق‌ ريختيد و به‌ محارم‌ دست‌ يازيديد. پس‌ او آنچنان‌ بخششي‌ به‌ مردم‌ ارزاني‌ مي‌كند كه‌ پيش‌ از آن‌ هيچكس‌ ارزاني‌ نداشته‌ است‌.
  نكته‌ مهمي‌ كه‌ از اين‌ روايات‌ و برخي‌ ديگر از روايات‌ به‌ دست‌ مي‌آيد اين‌ است‌ كه‌ در زمان‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) مردم‌ علاوه‌ بر بي‌نيازي‌ ظاهري‌ كه‌ در اثر گسترش‌ رفاه‌ عمومي‌ و توزيع‌ عادلانه‌ ثروت‌ها، بدان‌ دست‌ مي‌يابند؛ از نظر باطني‌ نيز به‌ بي‌نيازي‌ مي‌رسند و روحيه‌ زياده‌خواهي‌ و زياده‌طلبي‌ در آنها از ميان‌ مي‌رود تا آنجا كه‌ از پذيرش‌ مال‌ و ثروتي‌ كه‌ احساس‌ مي‌كنند نيازي‌ بدان‌ ندارند خودداري‌ مي‌كنند. روايت‌ زير كه‌ از پيامبر گرامي‌ اسلام‌(ص‌) نقل‌ شده‌، اين‌ نكته‌ را به‌ روشني‌ بيان‌ مي‌كند:
 إذا خرج‌ المهديّ ألقي‌ الله تعالي‌ الغني‌ في‌ قلوب‌ العباد، حتّي‌ يقول‌ المهديّ: من‌ يريد المال‌؟ فلا يأتيه‌ أحد إلاّ واحد يقول‌ أنا. فيقول‌: أحث‌ فيحثي‌ فيحمل‌ علي‌ ظهره‌، حتي‌ إذا أتي‌ أقصي‌ الناس‌. قال‌: ألا أراني‌ شرّ من‌ هاهنا، فيرجع‌ فيردّه‌ إليه‌، فيقول‌: خذ مالك‌، لاحاجة‌ لي‌ فيه‌. 26
 هنگامي‌ كه‌ مهدي‌ ظهور كند، خداوند تعالي‌ بي‌نيازي‌ را در دل‌هاي‌ بندگان‌ جايگزين‌ مي‌سازد، تا آنجا كه‌ وقتي‌ مهدي‌ مي‌گويد: چه‌ كسي‌ مال‌ و دارايي‌ مي‌خواهد؟ جز يك‌ نفر هيچكس‌ به‌ سوي‌ او نمي‌آيد. پس‌ او مي‌گويد:  ] هر چه‌ خواهي‌ [  برگير. آن‌ مرد هم‌ مقداري‌ مال‌ برگرفته‌ بر دوش‌ خود گذاشته‌ مي‌رود، تا آنجا كه‌ به‌ دورترين‌ مردم‌ مي‌رسد. در اين‌ وقت‌ مي‌گويد: آيا من‌ از اين‌ مردم‌ هم‌ بدترم‌. پس‌ باز مي‌گردد و آن‌ مال‌ را به‌ مهدي‌ برمي‌گرداند و مي‌گويد: مالت‌ را بگير نيازي‌ به‌ آن‌ ندارم‌.

. ژرفاي‌ عدالت‌ موعود  عدالت‌ مهدوي‌ نه‌ تنها نمودهاي‌ مختلف‌ روابط‌ اجتماعي‌ را تحت‌ تأثير قرار داده‌ و روابط‌ فرهنگي‌، آموزشي‌، حقوقي‌، قضايي‌ و اقتصادي‌ جوامع‌ انساني‌ را عادلانه‌ مي‌سازد، بلكه‌ بر روابط‌ فردي‌ مردم‌ نيز تأثير گذاشته‌ و تا اندروني‌ترين‌ و شخصي‌ترين‌ روابط‌ مردم‌ نيز نفوذ مي‌كند؛ كاري‌ كه‌ از عهدة‌ هيچ‌ نظام‌ سياسي‌،  اجتماعي‌ ساخته‌ نيست‌.
  براي‌ روشن‌تر اين‌ موضوع‌ توجه‌ شما را به‌ روايتي‌ كه‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ شده‌ جلب‌ مي‌كنيم‌. آن‌ حضرت‌ در توصيف‌ عدالت‌ قائم‌ آل‌محمد(ع‌) مي‌فرمايد:
 ... أما والله ليدخلنّ عليهم‌ عدله‌ جوف‌ بيوتهم‌ كما يدخل‌ الحرّ والقرّ. 27
 به‌ خدا سوگند، او عدالتش‌ را تا آخرين‌ زواياي‌ خانه‌هاي‌ مردم‌ وارد مي‌كند، همچنانكه‌ سرما و گرما وارد خانه‌ها مي‌شود.
  براساس‌ اين‌ روايت‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ در زمان‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) روابط‌ خانوادگي‌، اعم‌ از روابط‌ زن‌ و شوهر، روابط‌ پدر و مادر و فرزندان‌ و روابط‌ ساير خويشان‌ و بستگان‌ با يكديگر بر پايه‌ عدالت‌ سامان‌ مي‌يابد و هرگونه‌ ستم‌، تجاوز، بي‌عدالتي‌ و تضييع‌ حقوق‌ از نهاد خانواده‌، به‌ عنوان‌ اساسي‌ترين‌ ركن‌ اجتماع‌، رخت‌ برمي‌بندد. قطعاً در چنين‌ شرايطي‌ همة‌ آسيب‌ها و نابساماني‌هاي‌ اجتماعي‌ كه‌ در اثر نبود روابط‌ عادلانه‌ و انساني‌ در كانون‌ خانواده‌ها به‌ وجود مي‌آيد، از بين‌ مي‌رود.

 4. اهداف‌ عدالت‌ موعود
  از مجموعه‌ آنچه‌ تا كنون‌ گفته‌ شد به‌ تصوير جامعي‌ از شرايط‌ اجتماعي‌، فرهنگي‌ و اقتصادي‌ عصر ظهور دست‌ مي‌يابيم‌ و بر ما روشن‌ مي‌شود كه‌ عدالت‌ موعود چگونه‌ جوامع‌ انساني‌ را متحول‌ ساخته‌ و زمينة‌ رشد و كمال‌ معنوي‌ انسان‌ها را فراهم‌ مي‌سازد. به‌ بيان‌ ديگر عدالت‌ موعود، همه‌ ابعاد وجود آدمي‌ را هدف‌ قرار داده‌ و چون‌ ميزاني‌ دقيق‌، زندگي‌ مادي‌ و معنوي‌ انسان‌ها را به‌ اعتدال‌ مي‌كشاند.
  عدالت‌ مهدوي‌ ـ چنانكه‌ در كلام‌ پيامبر گرامي‌ اسلام‌(ص‌) نيز بر آن‌ تأكيد شده‌ ـ انساني‌ را كه‌ در پس‌ قرون‌ و اعصار از اصل‌ خود دور و در حجاب‌هاي‌ ظلماني‌ غوطه‌ور شده‌ بود، با حقيقت‌ خود آشنا و به‌ اصل‌ خود برمي‌گرداند:
 تأوي‌ إليه‌ أمّته‌ كما تأوي‌ النَّحلة‌  ] إلي‌ [ يعسوبها، يملاء الارض‌ عدلاً كما ملئت‌ جورا، حتّي‌ يكون‌ الناس‌ علي‌ مثل‌ أمرهم‌ الاوّل‌. 28
 امت‌ مهدي‌ به‌ سوي‌ او پناه‌ مي‌برند، چنانكه‌ زنبوران‌ عسل‌ به‌ ملكة‌ خود پناه‌ مي‌آورند. او زمين‌ را از عدالت‌ پر مي‌سازد، همچنانكه‌ از ستم‌ انباشته‌ شده‌ بود؛ تا مردم‌ آن‌گونه‌ شوند كه‌ در آغاز  ] آفرينش‌ [  بودند.
  با اين‌ بيان‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ در فرهنگ‌ مهدوي‌، عدالت‌، مظهر همه‌ خوبي‌ها و ظلم‌، نماد همه‌ بدي‌هاست‌ و از اين‌ رو عدالت‌ جامع‌ همه‌ هدف‌هايي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ براي‌ انقلاب‌ رهايي‌بخش‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) تصور كرد. و به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ مي‌بينيم‌ در روايات‌ بيش‌ از هر چيز بر عدالت‌ گستري‌ و ظلم‌ ستيزي‌ آن‌ حضرت‌ تأكيد شده‌ است‌.

 پي‌نوشت‌ها :
 1 .  قرآن‌ كريم‌ شرك‌ را ستمي‌ بزرگ‌ برشمرده‌ است‌: «... إنّ الشرك‌ لظلم‌ عظيم‌» (سوره‌ لقمان‌(31) آيه‌ 13).
 2 .  در آيات‌ متعددي‌ از قرآن‌ از «ظلم‌ به‌ خود» سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌ كه‌ براي‌ نمونه‌ به‌ اين‌ موارد مي‌توان‌ اشاره‌ كرد: «ثمّ أورثنا الكتاب‌ الذين‌ اصطفينا من‌ عبادنا فمنهم‌ ظالم‌ لنفسه‌ و...» (سوره‌ فاطر (35) آيه‌ 32)؛ «... و من‌ يتّعد حدود الله فقد ظلم‌ نفسه‌» (سوره‌ طلاق‌ (65) آيه‌ 1).
 3 .  يكي‌ از آيات‌ قرآن‌ كه‌ در آن‌ از ظلم‌ به‌ مردم‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ آيه‌ زير است‌: «إنمّا السبيل‌ علي‌الذين‌ يظلمون‌ الناس‌ و يبغون‌ في‌الارض‌ بغير الحق‌...» (سوره‌ شوري‌ (42) آيه‌ 42).
 4 .  سوره‌ نساء (4) آيه‌ 48.
 5 .  نهج‌البلاغه‌، ترجمه‌ مهدي‌ فولادوند، خطبه‌ 174، ص‌228.
 6 .  سوره‌ توبه‌ (9) آيه‌ 33.
 7 .  المجلسي‌، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌51، ص‌60، ح‌58.
 8 .  ر.ك‌: همان‌، ص‌ 60-61.
 9 .  القمي‌، ابوالحسن‌ علي‌ بن‌ ابراهيم‌، تفسير القمي‌، ج‌1، ص‌228؛ بحارالانوار، ج‌51، ص‌50. گفتني‌ است‌ آنچه‌ در بحارالانوار از تفسير ياد شده‌ نقل‌ شده‌، اندكي‌ با متن‌ نسخة‌ چاپي‌ اين‌ تفسير تفاوت‌ دارد و آنچه‌ در اينجا آمده‌ عبارت‌ نقل‌ شده‌ در بحارالانوار است‌.
 10.  سوره‌ حج‌(22) آيه‌ 41.
 11.  بحارالانوار، ج‌51، ص‌47-48، ح‌9.
 12.  الطوسي‌، ابوجعفر محمدبن‌ الحسن‌، كتاب‌ الغيبة‌، ص‌114؛ بحارالانوار، ج‌51، ص‌75، ح‌29.
 13.  بحارالانوار، ج‌52، ص‌280، ح‌6.
 14.  همان‌، ص‌321-322، ح‌29.
 15.  سوره‌ حديد(57) آيه‌ 17.
 16.  الصدوق‌، ابوجعفر محمدبن‌ الحسن‌، كمال‌الدين‌ و تمام‌النعمة‌، ج‌2، ص‌668، ح‌13.
 17.  بحارالانوار، ج‌51، ص‌53، ح‌31.
 18.  الكليني‌، ابوجعفر محمدبن‌ يعقوب‌، الكافي‌، ج‌1، ص‌25، ح‌21.
 19.  برخي‌ از نويسندگان‌ اين‌ روايت‌ را اين‌گونه‌ ترجمه‌ كرده‌اند: «در زمان‌ مهدي‌(ع‌) به‌ همة‌ مردم‌، حكمت‌ و علم‌ بياموزند. تا آنجا كه‌ زنان‌ در خانه‌ها، با كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر، قضاوت‌ كنند» حكيمي‌، محمد، عصر زندگي‌ و چگونگي‌ آينده‌ انسان‌ و اسلام‌، ص‌191.
 20.  النعماني‌، ابن‌ ابي‌ زينب‌ محمدبن‌ ابراهيم‌، غيبت‌ نعماني‌، ترجمه‌ محمد جواد غفاري‌، باب‌ 13، ص‌337، ح‌30.
 21.  بحارالانوار، ج‌52، ص‌339، ح‌86.
 22.  غيبت‌ نعماني‌، باب‌21، ص‌443، ح‌8.
 23.  بحارالانوار، ج‌36، ص‌369.
 24.  همان‌، ج‌ 51، ص‌29، ح‌2.
 25.  همان‌، ج‌52، ص‌390، ج‌12.
 26.  ابن‌ حماد، الفتن‌، ص‌100، به‌ نقل‌ از: معجم‌ احاديث‌ الامام‌ المهدي‌، ج‌1، ص‌240، ح‌145.
 27.  بحارالانوار، ج‌52، ص‌362، ح‌131.
 28.  الفتن‌، ص‌99 به‌ نقل‌ از: معجم‌ احاديث‌ الامام‌ المهدي‌، ج‌1، ص‌220، ح‌130.

+ نوشته شده توسط معصومه عاليشاهي در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 16:21 |
عدالت‌ موعود و يا به‌ بيان‌ ديگر عدالتي‌ كه‌ وعدة‌ تحقق‌ آن‌ در زمان‌ ظهور امام‌ مهدي‌(ع‌) داده‌ شده‌، از نظر دامنه‌، گستره‌ و ژرفا بي‌همتاست‌ و درست‌ به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ حكومت‌هاي‌ بشري‌ از ايجاد نظام‌ عادلانه‌اي‌ مشابه‌ آنچه‌ در عصر موعود، محقق‌ خواهد شد عاجزند.
  براي‌ درك‌ ابعاد و زواياي‌ مختلف‌ عدالت‌ مهدوي‌ در اين‌ مقاله‌ نگاهي‌ گذرا خواهيم‌ داشت‌ به‌ بخشي‌ از رواياتي‌ كه‌ به‌ توصيف‌ قيام‌ ظلم‌ ستيز و عدالت‌ گستر امام‌ مهدي‌(ع‌) پرداخته‌اند.

 1. دامنة‌ عدالت‌ موعود
  در فرهنگ‌ اسلامي‌، ظلم‌ معاني‌ و مصاديق‌ متعددي‌ دارد و در آيات‌ و روايات‌ اين‌ كلمه‌ به‌ سه‌ مفهوم‌ به‌ كار رفته‌ است‌: 1. ظلم‌ در معناي‌ كفر و شرك‌ نسبت‌ به‌ خدا 1 ؛ 2. ظلم‌ نسبت‌ به‌ خود (گناه‌ و عصيان‌) 2  و 3. ظلم‌ نسبت‌ به‌ ديگران‌ (ستم‌ و تجاوز) 3 . امام‌ علي‌(ع‌) در بياني‌ بسيار زيبا معاني‌ متعدد ظلم‌ را اينگونه‌ تبيين‌ كرده‌اند:
 ألا و إنّ الظلم‌ ثلاثة‌: فظلم‌ لايغفر، و ظلم‌ لايترك‌، و ظلم‌ مغفور لايطلب‌ فأمّا الظلم‌ الذي‌ لايغفر فالشرك‌ بالله، قال‌الله سبحانه‌: «إنّ الله لايغفر أن‌ يشرك‌ به‌» 4  و أمّا الظلم‌ الذي‌ يغفر فظلم‌ العبد نفسه‌ عند بعض‌ الهنات‌ و أمّا الظلم‌ الذي‌ لايترك‌ فظلم‌ العباد بعضهم‌ بعضاً.
 بدانيد كه‌ ستم‌ سه‌ گونه‌ است‌: ستمي‌ كه‌ هرگز آمرزيده‌ نشود و ستمي‌ كه‌ بازخواست‌ گردد و ستمي‌ كه‌ بخشوده‌ است‌ و بازخواست‌ نشود. امّا آن‌ ستمي‌ كه‌ هرگز آمرزيده‌ نشود، شرك‌ به‌ خداست‌. خداي‌ تعالي‌ گويد: «مسلّماً خدا، اين‌ را كه‌ به‌ او شرك‌ ورزيده‌ شود نمي‌بخشايد» و ستمي‌ كه‌ آمرزيده‌ شود ظلم‌ بنده‌ است‌ به‌ خود به‌ ارتكاب‌ برخي‌ كارهاي‌ ناشايست‌، و ستمي‌ كه‌ بازخواست‌ مي‌شود ظلم‌ كردن‌ مردم‌ بر يكديگر است‌. 5
  همچنانكه‌ «ظلم‌» مفاهيم‌ و مصاديق‌ متعددي‌ دارد، كلمة‌ مقابل‌ آن‌؛ يعني‌ «عدل‌» نيز از نظر معنا و مصداق‌ بسيار گسترده‌ است‌ و حوزة‌ وسيعي‌ را شامل‌ مي‌شود. به‌ بيان‌ ديگر براساس‌ آموزه‌هاي‌ دين‌ اسلام‌، عدالت‌ و عدالت‌گستري‌ تنها به‌ صحنة‌ حيات‌ اجتماعي‌ انسان‌ها و روابط‌ آنها با ديگران‌ محدود نمي‌شود، بلكه‌ حوزة‌ وسيعي‌ شامل‌ رابطة‌ انسان‌ با خدا، رابطة‌ انسان‌ با خود و رابطة‌ انسان‌ با ديگران‌ را دربر مي‌گيرد. از همين‌ روست‌ كه‌ مي‌بينيم‌ در روايات‌ اسلامي‌ هر زمان‌ كه‌ از ظلم‌ستيزي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد، همة‌ مظاهر ظلم‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد و بر اين‌ نكته‌ تأكيد مي‌شود كه‌ آن‌ حضرت‌ نه‌ تنها رسم‌ ستم‌ و تجاوز را در روابط‌ انسان‌ها با يكديگر برمي‌اندازد و اين‌ روابط‌ را بر محور عدالت‌ سامان‌ مي‌دهد، بلكه‌ با هرگونه‌ كژروي‌، كج‌انديشي‌ و انحراف‌ اخلاقي‌ و اعتقادي‌ نيز مبارزه‌ مي‌كند و رابطة‌ انسان‌ با خود و با خداي‌ خود را نيز به‌ عدالت‌ برمي‌گرداند.
  براي‌ روشن‌تر شدن‌ آنچه‌ گفته‌ شد به‌ بررسي‌ برخي‌ از روايت‌هايي‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ به‌ توصيف‌ ظلم‌ستيزي‌ و عدالت‌گستري‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) پرداخته‌اند تا مشخص‌ شود كه‌ در هر يك‌ از آنها كدام‌ معنا از ظلم‌ و كدام‌ مصداق‌ از عدالت‌ قصد شده‌ است‌:

 1-1. عدالت‌ در رابطة‌ انسان‌ با خدا
  در برخي‌ از روايات‌، به‌ معناي‌ نخست‌ ظلم‌؛ يعني‌ كفر و شرك‌، توجه‌ شده‌ و قيام‌ عدالت‌گستر امام‌ مهدي‌(ع‌) را به‌ عنوان‌ قيامي‌ كه‌ اين‌ نوع‌ از ظلم‌ را از صحنة‌ روزگار پاك‌ مي‌سازد، تفسير كرده‌اند كه‌ روايت‌ زير از ابوبصير از آن‌ جمله‌ است‌:
 سألت‌ أبا عبدالله عليه‌السلام‌ عن‌ قول‌ الله تعالي‌ في‌ كتابه‌: «هوالذي‌ أرسل‌ رسوله‌ بالهدي‌ و دين‌الحق‌ ّ  ليظهره‌ علي‌ الدين‌ كلّه‌ ولو كره‌ المشركون‌». 6
 از ابا عبدالله  ] امام‌ صادق‌ [  كه‌ درود بر او باد ـ در مورد اين‌ سخن‌ خداي‌ تعالي‌ در كتابش‌ پرسيدم‌:
 «او كسي‌ است‌ كه‌ پيامبرش‌ را با هدايت‌ و دين‌ درست‌ فرستاد تا آن‌ را بر هر چه‌ دين‌ است‌ پيروز گرداند، هر چند مشركان‌ خوش‌ نداشته‌ باشند».
  آن‌ حضرت‌ در پاسخ‌ فرمودند:
 والله ما أنزل‌ تاويلها بعد قلت‌: جعلت‌ فداك‌ و متي‌ ينزل‌؟ قال‌: حتي‌ يقوم‌ القائم‌ إن‌ شاء الله فإذا خرج‌ القائم‌ لم‌ يبق‌ كافر و مشرك‌ إلاّ كره‌ خروجه‌ حتي‌ لوكان‌ كافر أو مشرك‌ في‌ بطن‌ صخرة‌ لقالت‌ الصخرة‌ يا مؤمن‌ في‌ بطني‌ كافر أو مشرك‌ فاقتله‌ قال‌: فينحيّه‌ الله فيقتله‌. 7
 به‌ خدا سوگند، هنوز تأويل‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ نشده‌ است‌. گفتم‌: فدايت‌ شوم‌، پس‌ كي‌ نازل‌ مي‌شود؟ فرمود: زماني‌ كه‌ به‌ خواست‌ خدا قائم‌ به‌ پا خيزد. پس‌ هنگامي‌ كه‌ قائم‌ قيام‌ كند، هيچ‌ كافر و مشركي‌ نمي‌ماند مگر اينكه‌ از قيام‌ او ناخشنود است‌. حتي‌ اگر كافر يا مشركي‌ در دل‌ سنگي‌ باشد، آن‌ سنگ‌ ندا مي‌دهد كه‌: اي‌ مؤمن‌! كافر يا مشركي‌ در دل‌ من‌ است‌، او را بكش‌. فرمود: پس‌ خدا او را آشكار مي‌كند  ] و آن‌ مؤمن‌ [  او را مي‌كشد.
  در ذيل‌ آية‌ ياد شده‌ روايات‌ ديگري‌ نيز وارد شده‌ است‌ كه‌ همه‌ آنها دلالت‌ بر اين‌ دارند كه‌ در زمان‌ ظهور امام‌ مهدي‌(ع‌) جهان‌ از همة‌ مظاهر كفر و شرك‌ پيراسته‌ و دين‌ حق‌ بر سراسر گيتي‌ حاكم‌ مي‌شود. 8
  در تفسير علي‌ بن‌ ابراهيم‌ قمي‌، معروف‌ به‌  تفسير القمي‌،  نيز در تفسير اين‌ آيه‌ چنين‌ آمده‌ است‌:
 إنّها نزلت‌ في‌القائم‌ من‌ ال‌ محمد عليهم‌السلام‌ و هو الاءمام‌ الذي‌ يظهره‌ الله علي‌ الدين‌ كلّه‌ فيملاء الارض‌ قسطاً و عدلاً كما ملئت‌ جوراً و ظلماً و هذا ممّا ذكرنا أنّ تأويله‌ بعد تنزيله‌. 9
 اين‌ آيه‌ در مورد قائم‌ از آل‌ محمد ـ كه‌ درود بر آنها باد ـ نازل‌ شده‌ است‌. او آن‌ پيشوايي‌ است‌ كه‌ خداوند او را بر همه‌ اديان‌ پيروز مي‌گرداند، و زمين‌ را از قسط‌ و عدل‌ پر مي‌سازد. همچنانكه‌  ] پيش‌ از آن‌ [  از جور و ستم‌ پر شده‌ بود. و اين‌ آيه‌ از جمله‌ مواردي‌ است‌ كه‌ گفتيم‌ تأويل‌ آن‌ پس‌ از تنزيلش‌ خواهد آمد.
  از ديگر رواياتي‌ كه‌ در آنها مصداق‌ اول‌ ظلم‌ ـ البته‌ در معنايي‌ وسيع‌تر كه‌ شامل‌ هرگونه‌ بدعت‌ و باطل‌ نيز مي‌شود ـ اراده‌ شده‌ است‌، روايتي‌ است‌ كه‌ از امام‌ باقر(ع‌) در تفسير اين‌ آية‌ شريفه‌ وارده‌ شده‌ است‌:
 الذين‌ إن‌ مكنّاهم‌ في‌الارض‌ أقاموا الصلوة‌ و اتوا الزكوة‌ و أمروا بالمعروف‌ و نهوا عن‌ المنكر و لله عاقبة‌الامور. 10
 همان‌ كسي‌ كه‌ چون‌ در زمين‌ به‌ آنان‌ توانايي‌ دهيم‌، نماز برپا مي‌دارند و زكات‌ مي‌دهند و به‌ كارهاي‌ پسنديده‌ وا مي‌دارند و از كارهاي‌ ناپسند باز مي‌دارند، فرجام‌ همة‌ كارها از آن‌ خداست‌.
  آن‌ حضرت‌ در تفسير آية‌ ياد شده‌ مي‌فرمايد:
 فهذه‌ لا´ل‌ محمد صلّي‌ الله عليهم‌ إلي‌ آخر الائمة‌ و المهديّ و أصحابه‌ يملّكهم‌ الله مشارق‌ الارض‌ و مغاربها و يظهر  ] به‌ [ الدين‌ و يميت‌ الله به‌ و بأصحابه‌ البدع‌ و الباطل‌ كما أمات‌ السّفهاء الحقّ حتّي‌ لايري‌ أين‌ الظلم‌ و يأمرون‌ بالمعروف‌ و ينهون‌ عن‌ المنكر. 11
 اين‌ آيه‌ دربارة‌ خاندان‌ محمد ـ كه‌ درود خداوند بر آنها باد ـ تا آخرين‌ امام‌  ] نازل‌ شده‌ [  است‌. خداوند مشرق‌ها و مغرب‌هاي‌ زمين‌ را در اختيار مهدي‌ و ياران‌ او قرار مي‌دهد و دين‌ را به‌ دست‌ او آشكار مي‌سازد. خداوند به‌ وسيله‌ مهدي‌ و يارانش‌ همة‌  ] مظاهر [  بدعت‌ و باطل‌ را مي‌ميراند، همچنانكه‌  ] پيش‌ از آن‌ [ نابخردان‌ حق‌ را ميرانده‌ بودند. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ ظلم‌ در هيچ‌ جا ديده‌ نمي‌شود. و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر مي‌كنند.

 2-1. عدالت‌ در رابطة‌ انسان‌ با خود
  در پاره‌اي‌ ديگر از رواياتي‌ كه‌ به‌ ظلم‌ستيزي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) پرداخته‌اند، دومين‌ چهرة‌ ظلم‌؛ يعني‌ ظلم‌ انسان‌ به‌ خود، با همه‌ مظاهر آن‌، مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و بر اين‌ موضوع‌ تأكيد شده‌ است‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ با هدف‌ گسترش‌ عدالت‌ در جهان‌ با هرگونه‌ فساد و تباهي‌ و گناه‌ و نافرماني‌ خدا، مبارزه‌ و زمين‌ را از هرگونه‌ پليدي‌ پاك‌ مي‌كند:
 يفرّج‌ الله بالمهدي‌ عن‌ الامّة‌ يملاء قلوب‌ العباد عبادة‌ يسعهم‌ عدله‌. به‌ يمحق‌ الله الكذب‌ و يذهب‌ الزمان‌ الكلب‌ و به‌ يخرج‌ ذلّ الرقّ من‌ أعناقكم‌. 12
 خداوند به‌ وسيلة‌ مهدي‌ براي‌ امت‌ گشايش‌ حاصل‌ مي‌كند. او دل‌هاي‌ بندگان‌ را با عبادت‌ پر مي‌كند و عدالتش‌ را بر آنها دامن‌گستر مي‌سازد. خداوند به‌ وسيلة‌ او دروغ‌ و دروغگويي‌ را ريشه‌كن‌ مي‌كند و خوي‌ درندگي‌ و ستيزه‌جويي‌ را از بين‌ مي‌برد و طوق‌ ذلت‌ و بردگي‌ را از گردن‌ شما برمي‌دارد.

  در روايت‌ ديگري‌ از امام‌ علي‌(ع‌) تصريح‌ شده‌ كه‌ در زمان‌ ظهور امام‌ مهدي‌(ع‌) عدالت‌ بر جهان‌ درون‌ انسان‌ها نيز حاكم‌ مي‌شود و همه‌ به‌ صلاح‌ و رستگاري‌ روي‌ مي‌آورند:
 ... يملاء الارض‌ عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً، يدين‌ له‌ عرض‌ البلاد و طولها، لايبقي‌ كافر إلاّ امن‌، ولا طالح‌ إلاّ صلح‌ و تصطلح‌ في‌ ملكه‌ السباع‌. 13
 ... او زمين‌ را از عدل‌ و قسط‌ و نور و برهان‌ پر مي‌كند، طول‌ و عرض‌ جهان‌ برابر او تسليم‌ مي‌شود. هيچ‌ كافري‌ نمي‌ماند مگر اينكه‌ ايمان‌ مي‌آورد و هيچ‌ نابكاري‌ نمي‌ماند مگر اينكه‌ به‌ صلاح‌ و پرهيزگاري‌ مي‌گرايد. در دولت‌ او درندگان‌ نيز از در سازش‌ با يكديگر درمي‌آيند.

 3-1. عدالت‌ در رابطة‌ انسان‌ با ديگران‌
  برخي‌ ديگر از روايات‌ به‌ سومين‌ مصداق‌ ظلم‌؛ يعني‌ ستم‌ و تجاوز به‌ ديگران‌ توجه‌ كرده‌ و از ميان‌ برداشتن‌ همة‌ روابط‌ ظالمانة‌ موجود در جوامع‌ انساني‌ را به‌ عنوان‌ يكي‌ ديگر از مظاهر عدل‌ مهدوي‌ برشمرده‌اند. از جمله‌ در روايتي‌ كه‌ از امام‌ رضا(ع‌) نقل‌ شده‌ در توصيف‌ «قائم‌ اهل‌بيت‌» چنين‌ آمده‌ است‌:
 يطهّر الله به‌ الارض‌ من‌ كلّ جور، و يقدّسها من‌ كلّ ظلم‌... فإذا خرج‌ أشرقت‌ الارض‌ بنور ربّها و وضع‌ ميزان‌ العدل‌ بين‌ الناس‌ فلا يظلم‌ أحد أحداً. 14
 خداوند به‌ وسيلة‌ قائم‌، جهان‌ را از هرگونه‌ ناروايي‌ پاكيزه‌ و از هرگونه‌ ستم‌ پيراسته‌ مي‌سازد... آنگاه‌ كه‌ او قيام‌ كند زمين‌ به‌ نور پروردگارش‌ روشن‌ مي‌شود؛ ميزان‌ عدل‌ را در ميان‌ مردم‌ برپا مي‌سازد و هيچكس‌ به‌ ديگري‌ ستم‌ روا نخواهد داشت‌.

 2. گسترة‌ عدالت‌ موعود
  گسترة‌ عدالت‌ موعود را با دو نگاه‌ مي‌توان‌ مورد بررسي‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ قرار داد: نخست‌ با يك‌ نگاه‌ كلان‌؛ در اين‌ نگاه‌ آنچه‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد فراگيري‌ عدالت‌ آن‌ حضرت‌ و گسترش‌ آن‌ در جاي‌ جاي‌ كرة‌ خاك‌ است‌. دوم‌، با يك‌ نگاه‌ جزيي‌ و موردي‌؛ در اين‌ نگاه‌ علاوه‌ بر جهان‌ شمولي‌ و توسعه‌ عام‌ و فراگير عدالت‌ موعود، حاكميت‌ عدالت‌ بر شئون‌ مختلف‌ حيات‌ انسان‌ نيز مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد. به‌ بيان‌ ديگر در نگاه‌ دوم‌، حاكميت‌ عدالت‌ مهدوي‌ بر هر يك‌ از روابط‌ فرهنگي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و حقوقي‌ جوامع‌ انساني‌ به‌ تفكيك‌ مطالعه‌ و بررسي‌ مي‌شود.
  در اينجا تلاش‌ خواهيم‌ كرد گسترة‌ عدالت‌ موعود را با توجه‌ به‌ دو نگاه‌ ياد شده‌، از منظر روايات‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم‌.

 1-2. جهان‌شمولي‌
  از بررسي‌ رواياتي‌ كه‌ در زمينة‌ ويژگي‌هاي‌ عصر حكومت‌ جهاني‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) وارد شده‌اند، چنين‌ برمي‌آيد كه‌ در آن‌ عصر، جهان‌ با همه‌ وسعتش‌ در دايرة‌ حاكميت‌ عدل‌ مهدوي‌ قرار گرفته‌ و هيچ‌ كجاي‌ جهان‌ از حوزة‌ نفوذ عدالت‌ موعود خارج‌ نمي‌ماند.
  از مهم‌ترين‌ روايت‌هايي‌ كه‌ با توجه‌ به‌ آنها مي‌توان‌ به‌ جهان‌شمولي‌ عدالت‌ مهدي‌ پي‌ برد، روايت‌هاي‌ متواتري‌ است‌ كه‌ از شيعه‌ و اهل‌ سنت‌ نقل‌ شده‌ و در آنها تصريح‌ شده‌ است‌ كه‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) جهان‌ را پس‌ از آنكه‌ از ظلم‌ و ستم‌ پر شده‌ از عدل‌ و داد آكنده‌ مي‌سازد.
  پيش‌ از اين‌ به‌ چند مورد از اين‌ روايات‌ اشاره‌ كرديم‌ و از اين‌ رو از تكرار آنها خودداري‌ مي‌كنيم‌.
  پاره‌اي‌ ديگر از روايات‌ كه‌ مي‌توان‌ جهان‌شمولي‌ عدالت‌ مهدوي‌ را از آنها استفاده‌ كرد، رواياتي‌ است‌ كه‌ در آنها تصريح‌ شده‌ با ظهور امام‌ مهدي‌(ع‌) همة‌ زمين‌ ـ و نه‌ فقط‌ قسمتي‌ از آن‌ ـ زنده‌ مي‌شود و حيات‌ دوباره‌ مي‌يابد. اين‌ روايات‌ خود كنايه‌ از اين‌ است‌ كه‌ با گسترش‌ عدالت‌ آن‌ حضرت‌، جهان‌ خسته‌ از ظلم‌ و ستم‌ ـ كه‌ رفته‌ رفته‌ به‌ پيكري‌ بي‌جان‌ تبديل‌ شده‌ ـ حيات‌ دوباره‌ پيدا مي‌كند و نشاط‌ و سرزندگي‌ خود را باز مي‌يابد.
  بخشي‌ از اين‌ روايات‌، رواياتي‌ است‌ كه‌ در تفسير آية‌ شريفه‌ زير وارد شده‌ است‌:
 إعلموا أنّ الله يحيي‌ الارض‌ بعد موتها قد بيّنا لكم‌ الا´يات‌ لعلّكم‌ تعقلون‌. 15
 بدانيد كه‌ خدا زمين‌ را پس‌ از مرگش‌ زنده‌ مي‌گرداند. به‌ راستي‌ آيات‌ ] خود [  را براي‌ شما روشن‌ گردانيده‌ايم‌، باشد كه‌ بينديشيد.
  در يك‌ نمونه‌ از اين‌ روايات‌ كه‌ از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ شده‌ چنين‌ مي‌خوانيم‌:
 يحييها الله عزّوجلّ بالقائم‌ عليه‌السلام‌ بعد موتها. 16
 خداوند، صاحب‌ عزت‌ و جلال‌، به‌ دست‌ قائم‌ ـ كه‌ بر او درود باد ـ زمين‌ را پس‌ از مردنش‌ زنده‌ مي‌سازد.
  از ابن‌عباس‌ نيز در تفسير آية‌ مذكور چنين‌ نقل‌ شده‌ است‌:
 يعني‌ يصلح‌ «الارض‌» بقائم‌ ال‌ محمد من‌ «بعدموتها» يعني‌ من‌ بعد جور أهل‌ مملكتها «قدبينّا لكم‌ الا´يات‌» بقائم‌ ال‌ محمد «لعلّكم‌ تعقلون‌». 17
 ] خداوند [  به‌ وسيلة‌ قام‌ آل‌محمد «زمين‌ را پس‌ از مردنش‌»؛ يعني‌ پس‌ از ستم‌ ساكنان‌ آن‌، آباد و سرزنده‌ مي‌سازد. «به‌ راستي‌ آيات‌ را» به‌ وسيلة‌ قائم‌ آل‌محمد «براي‌ شما روشن‌ گردانيده‌ايم‌ باشد كه‌ بينديشيد».                                                                      ابراهيم شفيعي سروستاني 

+ نوشته شده توسط معصومه عاليشاهي در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 16:20 |

3 ـ دفاع از حقوق طبقات محروم جامعه و طرد فرهنگ اشرافي گرايي
امام خميني (قدس سره ) با بينش سياسي ـ الهي خاصي كه داشتند , بارها به مسئولين و كارگزاران نظام اسلامي اتمام حجت مي كردند و مي گفتند : كه خدمت به محرومين جامعه عبادت است , و آنان را « ولي نعمت » خطاب مي كردند. و غفلت از امور آنان را مايه ي غضب و خشم پروردگار , در دنيا و آخرت مي دانستند.
خدا نياورد , آن روزي را , كه سياست ما وسياست مسئولين كشور ما , پشت كردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايه دارها گردد; و اغنيا و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار بشوند. « معاذالله » كه اين با سيره و روش انبيا و اميرالمومنين (عليه السلام ) و ائمه ي معصومين عليهم السلام ـ سازگار نيست , ... گمان نمي كنم , عبادتي بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد , ... يك موي سر اين كوخ نشينان و شهيد دادگان به همه ي كاخ و كاخ نشينان جهان شرافت دارد . (42 )
4 ـ پرهيز از شعارگرايي در دفاع از حقوق طبقات محروم جامعه
يكي از ويژگي هاي حاكمان طاغوتي در دنياي اسلام از دوران بني اميه و بني عباس تا به امروز استفاده از عنوان « حكومت و خلافت اسلامي » براي سرپوش گذاشتن روي اعمال غير اسلامي و غير انساني شان بوده است .
ايشان بايد بگويد , كه اين دولت هاي اسلامي , همه ي دولت هاي اسلامي , (در مقياس جهان اسلام ) , الا يك معدود بسيار كمي , اصلا به اسلام كاري ندارند , اسلام وسيله براي مقام است , ... ما كه اميدواريم , كه يك جلوه ي ولو بسيار ناقصي از ولايت , از ولايت علي بن ابيطالب (ع ) در كشور ما باشد , ما بايد توجه بكنيم , كافي ندانيم , اينكه ما تظاهر مي كنيم , و شعار مي دهيم و چه اينها كافي نيست . دولت واقعا " بايد با تمام قدرت , آنطوري كه علي (ع ) براي محرومين دل مي سوزاند , ... دل بسوزاند . (33 )
5 ـ وجود كارگزاران برخاسته از طبقات محروم جامعه
امروز در كنار باورهاي ديني , اعتقادي و ساير عناصر تشكيل دهنده ي قدرت ملي يك جامعه ي مستقل , وجود وحدت و همبستگي ملي بين آحاد مردم يكي از مهمترين عناصر استحكام نظام هاي سياسي است , فلذا در سايه ي حكومت مردمي ضريب وحدت و همبستگي ملي افزايش مي يابد و چنين امري باعث تقويت نظام سياسي حاكم در سطح نظام بين المللي مي گردد.
در طول تاريخ شاهنشاهي در ايران ... حكومت , حكومت اشراف بود. يكي از نعمت هاي بزرگي كه خداي تبارك و تعالي به اين ملت عنايت فرمود اينكه حكومت , حكومت مستضعفين است . حكومت محرومين است , يعني آنهايي كه در راس حكومت واقع شده اند , ... خودشان لمس محروميت را كرده اند , ... حكومت مردمي يكي از خاصيات بزرگش اين است , كه خوف (قدرت هاي استكباري ) در دل شان نيست , ... مردم پشتيبان حكومت هستند , ... اگر نصف مردم (ايران ) پشتيبان محمد رضا بودند , اين مصيبت ها به سر او مي آمد !(34 )
6 ـ توان ايجاد عدالت اجتماعي در سطح سياست خارجي و روابط بين المللي
در جهان امروزي بشر توانسته است , در سايه ي خرد جمعي به پيشرفت هاي محيرالعقولي در رشته هاي مختلف علوم دسترسي پيدا كند. فلذا در سايه ي دست يابي به انواع و اقسام علوم تجربي در زمينه هاي علمي , فرهنگي و بالاخص دانش ارتباطات , دنيا به منزله « دهكده جهاني » محسوب مي گردد. در اين دهكده همه ي كشورهاي جهان براي ادامه ي حيات سياسي , اجتماعي , ... و همچنين تامين نيازهاي روزافزون مادي و معنوي خود نياز به تعامل دارد.
در اين مبادله ملتي قدرتمند و سرافراز محسوب مي شود , كه حكومت شان بتواند , با استفاده از سرمايه هاي ملي در يك تعامل مثبت در عرصه ي بين المللي تاثير گذار باشد , در اين عرصه نيز مانند , عرصه ي داخلي همه ي شرايط مذكور در اعمال حاكميت سياسي در داخل به مدد حاكمان در روابط خارجي درمي آيد.
ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ي ستمگران را در كشورهاي اسلامي مي شكنيم و با « صدور انقلاب » مان , كه درحقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدي (ص ) است , به سيطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه مي دهيم و به ياري خدا راه را براي ظهور منجي و مصلح كل و امامت مطلق حق امام زمان ـ ارواحنافداه ـ هموار مي كنيم . (45 )
ما تا آخرين قطره ي خون خويش با آنان شديدا مي جنگيم , چرا كه مرد جنگيم . ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مي كنيم , چرا كه انقلاب ما اسلامي است و تا بانگ « لااله الاالله و محمد رسول الله » بر تمام جهان طنين نيفكند , مبارزه هست و تا مبارز در هر كجاي جهان عليه مستكبرين هست , ما هستيم (46 )
ما اين واقعيت را در سياست خارجي و « بين الملل اسلامي » مان بارها اعلام نموده ايم , كه درصد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه ي جهانخواران بوده و هستيم . حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را « توسعه طلبي » و تفكر تشكيل « امپراتوري بزرگ » مي گذارند , از آن باكي نداريم واستقبال مي كنيم .
ما درصدد خشكانيدن ريشه هاي فاسد « صهيونيزم » , « سرمايه داري » و « كمونيزم » در جهان هستيم . ما تصميم گرفته ايم , به لطف و عنايت خداوند بزرگ , نظام هايي كه بر اين سه پايه استوار گرديده اند , نابود كنيم , و نظام اسلام رسول الله (ص ) را در جهان استكبار ترويج نماييم . (47 )
ما با « كمونيسم بين الملل » به همان اندازه در ستيزيم , كه با جهانخواران غرب به سركردگي امريكا. و با صهيونيزم و اسرائيل شديدا مبارزه مي كنيم . دوستان عزيزم ! بدانيد كه خطر قدرت هاي كمونيستي از آمريكا كمتر نيست , و خطر آمريكا به حدي است , كه اگر كوچكترين غفلتي كنيد , نابود مي شويد , ... من بار ديگر پشتيباني خودم را از تمام نهضت ها و جبهه ها و گروههايي كه براي رهايي از چنگال ابرقدرت هاي چپ و راست مي جنگند , اعلام مي كنم . (48 )
ما امروز دورنماي « صدور انقلاب اسلامي » را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مي بينيم و جنبشي كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و زورمداران شروع شده و در حال گسترش است , اميد بخش آتيه ي روشن است و وعده ي خداوند را نزديك و نزديك تر مي نمايد. گويي جهان مهيا مي شود , براي طلوع آفتاب ولايت از افق مكه ي معظمه و كعبه ي آمال محرومان و حكومت مستضعفان . (49 )
7 ـ حفظ نظام جمهوري اسلامي در مقابل آسيب هاي داخلي و تهديدات خارجي
حفظ اسلام در راس تمام واجبات است , كه انبيا عظام از آدم (ع ) تا خاتم النبيين (ص ) در راه آن كوشش و فداكاري جان فرسا نموده اند و هيچ مانعي آنان را از اين فريضه ي بزرگ بازنداشته است , و همچنين پس از آنان اصحاب متعهد و ائمه ـ عليهم صلوات الله ـ با كوشش هاي توان فرسا تا حد نثار خون خود در حفظ آن كوشيده اند. و امروز بر ملت ايران خصوصا , و بر جمع مسلمانان عموما , واجب است , اين امانت الهي رالله حفظ نموده و در راه ايجاد مقتضيات بقاي آن ... كوشش نمايند . (50 )
« مساله ي حفظ « نظام جمهوري اسلامي » در اين عصر و با وضعي كه در دنيا مشاهده مي شود و با اين نشانه گيري هايي كه از چپ و راست و دور و نزديك , نسبت به اين مولود شريف مي شود , از اهم واجبات عقلي وشرعي است , كه هيچ چيز به آن مزاحمت نمي كند » . (51 )
« اگر اسلام عزيز و جمهوري اسلامي نوپا به انحراف كشيده شود و سيلي بخورد و به شكست منتهي شود , خداي نا خواسته اسلام براي قرن ها به طاق نسيان سپرده مي شود و به جاي آن « اسلام شاهنشاهي و ملوكي » جايگزين آن خواهد شد » . (52 )
پيام ويژه
حضرت خاتم الاوصيا و مفخرالاوليا حجت بن الحسن ـ ارواحنا لمقدمه الفدا... بزرگ شخصيتي , كه برپاكننده عدالتي است , كه بعثت انبيا ـ عليهم السلام ـ براي آن بود. و چه مبارك است , زاد روز ابرمردي كه جهان را از شر ستمگران و دغل بازان تطهير مي نمايد. و زمين را پس از آنكه ظلم و جور آن را فرا گرفته پر از عدل و داد مي نمايد و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض مي نمايد.
و چه مسعود و مبارك است , روزي كه جهان از دغلبازي ها و فتنه انگيزي ها پاك شود و « حكومت عدل الهي » بر سراسر گيتي گسترش يابد و منافقان و حيله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالي بر بسيط زمين افراشته گردد و تنها « قانون عدل اسلامي » بر بشريت حاكم شود و كاخ هاي ستم وكنگره هاي بيداد فرو ريزد.
و آنچه غايت بعثت انبياـ عليهم صلوات الله ـ و حاميان اوليا بوده تحقق يابد و بركات حق تعالي بر زمين نازل شود و قلم هاي ننگين و زبان هاي نفاق افكن شكسته و بريده شود و سلطان حق تعالي بر عالم پرتو افكن گردد و شياطين و شيطان صفتان به انزوا گرايند و سازمان هاي دروغين « حقوق بشر » از دنيا برچيده شوند.
و اميد است , كه خداوند متعال آن روز فرخنده را , به ظهور اين مولود فرخنده , هر چه زودتر فرا رساند و خورشيد هدايت و امامت را طالع فرمايد. و اكنون ما منتظر قدوم مباركش مكلف هستيم ; تا با تمام توان كوشش كنيم , تا « قانون عدل الهي » را در اين كشور ولي عصر ـ عج الله تعالي فرجه ـ حاكم كنيم . (53 )
جمع بندي و نتيجه گيري
خلاصه ي پژوهش و ديدگاه نگارنده : در كنار تحول اميد بخش و رو به ترقي ايران اسلامي به عنوان ام القراي جهان اسلام در قرن بيستم ; قرن افول ارزش هاي الهي انساني ; با ايجاد انقلاب اسلامي كه خود معلول خونبهاي هزاران زن و مرد دلباخته ي اسلام راستين و حقيقي است , « عدالت اجتماعي » در پرتو انديشه ي تابناك احياگر اسلام ناب محمدي (صل الله عليه و آله و سلم ) امام خميني (صل الله عليه و آله و سلم ) به جايگاه واقعي خود بازگشت .
ولي در كنار اين تحول اميدبخش و رو به ترقي در سايه ي نگرش صحيح به مقوله ي « عدالت اجتماعي » توام با معنويت و بازيافت اصول و ارزش هاي اسلام ناب , همچنان به دليل وجود مديران نالايق و دنياگرا شاهد « نابرابري اجتماعي » در ارتباط با حقوق اقشار محروم و مستضعف جامعه هستيم . تا جايي كه به اعتقاد مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي طبق تقسيم بندي مراحل پنجگانه ي انقلاب اسلامي ; يعني « ايجاد انقلاب اسلامي » , « ايجاد نظام اسلامي » , « ايجاد دولت اسلامي » , ايجاد كشور اسلامي » , « ايجاد دنياي اسلامي » , ايران اسلامي هم اكنون در مرحله ي « ايجاد دولت اسلامي » و در آستانه ي « ايجاد كشور اسلامي » قرار دارد.
اميد است , با بازخواني اصول مسلم اسلامي و اصلاح مديريت نالايق و قطع دست هاي ناپاك در امر مديريت جامعه ي اسلامي , بار ديگر شاهد برپايي نهضت تمام عيار عدالت خواهي به سبك « نبوي » و « علوي » در كشور قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم » بوده باشيم . و در نتيجه با زمينه سازي مناسب در زمان ظهور آن حضرت (صلي الله عليه و اله وسلم ) شاهد گسترش عدالت در مقياس جهاني و در همه ي ابعاد مادي و معنوي باشيم .
« اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النافق و اهله .... اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا (صلواتك عليه و آله ) و غيبه ولينا و كثرت عدونا و قله عددنا و شدت الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا » « ان تنصروا الله ينص